ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

163

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

نيست ، تقواى الهى را در نظر بگير ، تو در اين كار دنيا و آخرت را در هم جمع مىكنى . فردا وقتى كه عمرو را ديدى آغاز به سلام نكن ، زيرا او اهل سلام نيست و دستت را نيز به دست او مده زيرا دست تو امانت است . مبادا بر بالاى جايگاه بنشينى زيرا اين نوعى خدعه و نيرنگ است او را فقط به صورت تنهايى ملاقات كن . اگر كسى همراه او بود مبادا با او سخن بگويى . اگر از پذيرفتن على خوددارى كرد پس او را مخير گردان به اين كه مردم عراق از قريش كسى را برگزينند و مردم شام نيز هر كه را خواستند براى خود برگزينند . سخنان معاويه با عمرو معاويه به عمرو گفت : مردم عراق ، ابو موسى را به اجبار به على تحميل كردند . در حالى كه من و مردم شام در مورد تو رضايت داريم . در اين كار در پى كارهاى زير باش ، نيرومندى مردم شام ، تفرقهء مردم عراق ، يارى كردن يمن . مردى به تو پيوسته است كه زبان بلندى دارد . و انديشه‌اى كوتاه ، او را بگذار تا سخن بگويد ، وقتى كه سخن مىگويد تو سكوت كن . اگر او تو را به عراق ترساند تو نيز او را به شام بترسان . اگر تو را به مصر ترساند او را به يمن بترسان ، اگر تو را به على ترساند تو او را به معاويه بترسان ، اگر به زيبايى نزد تو آمد تو نيز به زيبايى نزد او برو . عمرو گفت : امير المؤمنين ، تو قبلا چندان نسبت به من اهتمام نداشتى . به خدا اميد دارم كه در اين كارى كه به سوى آن مىروم پيروز شوم . تو نسبت به كارت همچون شمشير هستى ، در جنگ با تو كسى به آرزوى خود نمىرسد و كسى را كه ترسانده باشى نمىتواند در امان باشد . ما اميد آن داريم كه خداوند خير و نيكى را براى تو خواسته باشد . در مورد ابو موسى گفتى كه او داراى دين و پيرو دين است . آيا به ياد دارى كه ابو موسى على را براى ما چنين معرفى كرد كه او زودتر اسلام آورد و زودتر هجرت كرد و به اين واسطه مردم را گرد وى فراهم آورد . در جواب او چه بگويم ؟ معاويه گفت : هر چه مىخواهى و مىدانى بگو . عمرو به خانه‌اش برگشت و به ياران خود گفت : آيا مىدانيد چرا معاويه ، ابو موسى را كوچك مىپندارد ؟ ياران وى گفتند : نه . عمرو گفت : گمان مىكند مىتواند ابو موسى را فريب دهد .