ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

147

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

ما و شما معذور هستيم . شما را به كارى خوانديم كه اگر ما را به آن مىخوانديد ، شما را اجابت مىكرديم . على به سعيد بن قيس گفت : جواب وى را بده . سعيد بن قيس چنين گفت : مردم شام ، ميان ما و شما كارى به وقوع پيوست كه در اين ميان ما حامى دين و دنيا بوديم و شما ما را به آن چيزى خوانديد كه ديروز به خاطر آن با شما جنگيديم . اگر در اين كار به آنچه خداوند فرمان داده است حكم كنيد ، آن حكم در دست ماست ، و گر نه ما ، ما هستيم و شما نيز شما . عده‌اى نزد على آمدند و گفتند : اين مردم را بر آنچه تو را به سوى آن مىخوانند اجابت كن ، و گر نه همچون عثمان تو را نيز مىكشيم . على نيز به اشعث فرمان داد نزد فرماندهان لشكر برود و آنان را از جنگيدن باز دارد . سخنان عتبه بن ابو سفيان با اشعث بن قيس معاويه ، عتبه را فرا خواند و گفت : سخنى به اشعث بگو ، اگر وى راضى به صلح شود همهء مردم نيز راضى خواهند شد . عتبه نزديك لشكر عراق آمد و اشعث را فرا خواند و به او گفت : معاويه اگر مىخواست به غير از تو و يا على را ديدار كند مىتوانست . تو بزرگ مردم عراق هستى و آقاى مردم يمن . عثمان آن قدر كه از مردم عراق و مردم يمن درد سر ديد از كسى ديگر نديد . تو همچون ياران على نيستى ، مالك اشتر كسى است كه عثمان را كشته است . سعيد بن قيس دينش را به على داده است ، شريح بن هانى و زحر بن قيس ، چيزى جز هواى نفس خود را نمىشناسند . از تو مىخواهيم على را رها كنى و معاويه را نيز يارى ندهى . اشعث در پاسخ گفت : عتبه ، به اين كه گفته‌اى معاويه فقط مىخواهد با على ملاقات كند ، حتى اگر مرا نيز بخواهد در نظر من بزرگ نخواهد شد . اين كه گفتى من بزرگ مردم عراق و آقاى مردم يمن هستم ، بزرگ كسى است كه فرمان مىدهد و آقا كسى است كه پيروى مىشود و اين هر دو از آن على است . اما آنچه عثمان در مورد من انجام داده است . به خدا سوگند دامادى او براى من هيچ گونه بزرگى را افزون نساخته است و كار او نيز بر غناى من چيزى نيفزوده است ، اما اين كه عيب ياران مرا گفته‌اى ، اين كار تو را به من نزديك نمىسازد ، اما اين كه من از عراق حمايت مىكنم ، هر كه در ميان ما آيد از او حمايت مىكنيم ، ديگران نيز به تو نيازمند نيستند .