ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
129
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
معاويه گفت : درست گفتى ، ما با او بر سر چيزى مىجنگيم كه در دست ماست ، از او خون عثمان را مىخواهيم . عمرو گفت : واى بر تو ، سزاوارترين مردمان كه نبايد نام عثمان را ببرند ، من هستم و تو . معاويه گفت : براى چه ؟ عمرو گفت : تو او را خوار كردى در حالى كه شاميان با تو بودند ، او از تو طلب يارى كرد و تو درنگ نمودى اما من آشكارا او را تنها گذاشتم و به فلسطين گريختم . معاويه گفت : اين سخنان را رها كن ، بيا و با من بيعت كن . عمرو گفت : به خدا سوگند ، تا زمانى كه چيزى از دنياى تو نگيرم دينم را به تو نمىدهم . معاويه گفت : درست گفتى ، بخواه تا به تو بدهم . عمرو گفت : مصر ، شكار است . مروان خشمناك شد و گفت : مجبور نيستيم ، نمىفروشيم . معاويه گفت : پسر عمو ساكن باش ، عمرو براى تو مردانى را مىخرد . آن گاه معاويه براى عمرو چنين نوشت : مصر ، شكار است . نامهء معاويه به مردمان مكه و مدينه و پاسخ آنان معاويه به عمرو گفت : مىخواهم نامههايى براى مردمان مكه و مدينه بنويسم و در آن از قتل عثمان نيز سخن بگويم در اين صورت يا نياز خود را بر طرف مىكنيم و يا اين كه آنان را از سر راه خود بر مىداريم . عمرو گفت : براى چه كسانى مىنويسى ؟ معاويه گفت : براى سه نفر ، يا مردى است كه جز على كس ديگرى را نمىخواهد كه در اين صورت نامهء ما فقط بينش او را نسبت به على بالا مىبرد . يا مردى كه عثمان را خواهان است كه در اين صورت نامهء ما چيزى بر او نمىافزايد و يا مردى كه گوشهگير است و جنگ را نمىخواهد . عمرو گفت : اگر بر طبق اين سخنان است بنويس . معاويه براى مردمان مكه و مدينه چنين نوشت : شكى نيست كه على ، عثمان را كشته است و دليل آن نيز اين است كه كشندگان عثمان نزد وى مىباشند . ما خواهان خون عثمان هستيم ، على بايد كشندگان عثمان را به ما تحويل دهد . ما نيز آنان را بر طبق حكم خدا خواهيم كشت . اگر آنان را به ما