ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
122
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
سوى آنان رفتم . آنان را ديدار كردم و از آنان خواستم به جايى كه آمدهاند برگردند . ولى خوددارى كردند . اشعث ، كارى كه بر عهدهء تو گذاشته شده است طعمه نيست بلكه امانتى است بر گردنت ، مال نيز از آن خداست ، و تو امين بر آن هستى تا زمانى كه آن را به من باز گردانى . بر من است كه از بدترين فرماندهان تو نباشم . خطبه زياد بن كعب پس از اين كه اشعث نامهء على را خواند ، زياد برخاست و چنين گفت : مردم ، كسى را كه چيز اندك او را كفايت نكند چيز زياد نيز او را كفايت نمىكند . با چشم ديدن كارهاى عثمان ، كسى را سود و بهرهاى نمىرساند ، و از آگاه شدن آن شفا نمىيابد . مهاجران و انصار از روى رضا و رغبت با على بيعت كردند . طلحه و زبير بيعت با على را شكستند در صورتى كه على گناهى مرتكب نشده بود . آنان ام المؤمنين ، عايشه را از خانه بيرون آورده بودند ، على نيز به سوى آنان رفت . آنان دعوت على را نپذيرفتند ، على نيز آنان را ترك كرد . خدا نيز على را وارث زمين قرار داد . خطبه اشعث بن قيس اشعث برخاست و چنين گفت : عثمان مرا والى آذربايجان قرار داد ، وقتى كه او كشته شد آذربايجان همچنان در دست من باقى ماند . مردم با على بيعت كردند . پيروى كردن از او بر ما واجب و لازم است . در خصوص كار او و دشمنانش به شما خبرهايى رسيده است ، او در اين زمينه ، و در آنچه از ما پوشيده است ، امين است . مشورت اشعث با نزديكانش در خصوص پيوستن به معاويه اشعث به خانهاش بازگشت و آنانى را كه مورد اعتماد بودند فرا خواند و گفت : نامهء على به دستم رسيده است و وحشت مرا در بر گرفته است ، او اموال آذربايجان را از من خواسته است حال آن كه من مىخواهم به معاويه بپيوندم . اطرافيان اشعث در پاسخ گفتند : مرگ براى تو بهتر از اين است كه در صدد انجام آن هستى ، آيا مىخواهى شهر و قوم خود را رها كنى و پيرو شاميان شوى .