ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
112
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
گفت : شاميان ، اين بزرگ قريش است و پسر بزرگ قريش . او دانست كه برادرش در گمراهى و سرگردانى است . بنابر اين با روى آوردن به سوى ما خواهان حق خود است . من بر اين باورم آنچه نزد من است از آن من است و آنچه مىدهم براى نزديكى به خداوند است و آنچه را كه نمىدهم ، در آن گناهكار نيستم . سخنان معاويه ، عقيل را به خشم آورد . عقيل دانست كه معاويه با اين سخنان سعى دارد در مورد كوتاهى على در كمك كردن به وى ، على را مورد سرزنش قرار دهد . بنابر اين گفت : معاويه درست گفتى ، من براى اين كه برادرم در خصوص من بخشش نكرد از او جدا شدم ولى آنان را كه از لشكريان وى بودند شناختم ، همه از مهاجران و انصار بودند . در صورتى كه در ميان لشكريان تو حتى يك صحابى رسول خدا ( ص ) نيز يافت نمىشود . معاويه گفت : شاميان ، والاترين فرد قريش ، پسر عموى رسول خدا ( ص ) است . اينان سروران قريش هستند او هم اكنون از آنچه برادرش نسبت به او انجام داده است ، دورى مىجويد . گويند ، معاويه سيصد هزار دينار به عقيل داد و گفت : با يكصد هزار دينار آن بدهكارىهاى خود را پرداخت كن و با صد هزار دينار ديگر به خانوادهات نيكى كن و با صد هزار باقى مانده ، خودت در آسايش زندگى كن . آگاه شدن معاويه از كشته شدن عثمان عبد الله بن مسلم از ابن عفير ، از عون بن عبد الله بن عبد الرحمن انصارى از حجاج بن خزيمه روايت مىكند وقتى كه عثمان كشته شد به شام نزد معاويه رفت و به او گفت : آيا مرا مىشناسى ؟ معاويه گفت : آرى ، با خود چه خبر دارى ؟ حجاج گفت : من ترسانندهء بىباك هستم و خبر كشته شدن عثمان را به تو مىدهم . حجاج در ادامه سخنان خود گفت : من به همراهى يزيد بن اسد از كسانى بوديم كه براى يارى نمودن عثمان رفته بوديم . وقتى به ربذه رسيديم ، مردى در مورد كشته شدن عثمان به ما خبر داد ، ما گمان كرديم او از كسانى است كه عثمان را كشته است ، از اين روى ما نيز او را كشتيم . معاويه آگاه باش ، تو از على نيرومندتر هستى ، زيرا آنانى كه همراه تو هستند چيزى نمىگويند مگر آنچه را تو گفته باشى و از آنچه آنان را فرمان دهى پرسش نمىكنند . ولى كسانى كه همراه على هستند اگر او سخنى بگويد آنان نيز سخنى مىگويند . اگر آنان را به