ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

103

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

ابن جرموز خشمناك شد و گفت : از اين كه به واسطهء كشتن وى ، كشته شوم هراسى ندارم ، از اين روى از هيچ فرد قريشى فرار نمىكنم و كشتن او براى من همچون ارمغان ، عزيز است . سخنان على و طلحه در ميان دو لشكر پس از اين كه زبير از جنگ كردن منصرف شد . على ، طلحه را فرا خواند و به او گفت : ابو محمد ، چه چيزى تو را اين جا آورده است ؟ طلحه گفت : خونخواهى عثمان . على گفت : خدا بكشد كسى را كه عثمان را كشته است . طلحه گفت : در اين صورت ميان ما و كشندگان عثمان قرار نگير . آيا مىدانى كه رسول خدا ( ص ) گفته است ، خون مسلمان در چهار زمان حلال مىشود ، وقتى كه زنا كند ، با خدا بجنگد ، از اسلام برگردد و يا اين كه مسلمانى را عمدا بكشد . آيا عثمان يكى از اين چهار كار را انجام داده بود ؟ على گفت : خير . طلحه گفت : پس تو فرمان به قتل عثمان داده‌اى ؟ على گفت : خير . طلحه گفت : كار خلافت را رها كن . ما در اين خصوص كار خلافت را به دست شورا مىدهيم ، اگر شورا تو را پذيرفت من نيز با تو بيعت مىكنم و اگر كسى ديگر را برگزيد ، من هم مانند يكى از مسلمانان با او بيعت مىكنم . على گفت : آيا در حالى كه با من بيعت كردى مجبور بودى ؟ چه چيز باعث شده است تا بيعت با من را بشكنى ؟ طلحه گفت : در حالى كه با تو بيعت كردم كه شمشير بالاى گردنم بود . على گفت : آيا تو نمىدانى كه من هيچ كس را مجبور به بيعت با خود نكرده‌ام ؟ اگر قرار بود كسى را مجبور كنم ، سعد بن ابى وقاص ، عبد الله بن عمر ، محمد بن مسلمه را مجبور مىكردم . آنان از بيعت با من خوددارى كردند و در گوشه‌اى نشستند من نيز آنان را رها كردم . طلحه گفت : اعضاى شورا شش نفر بودند ، دو نفر از آنان مرده است . ما نيز تو را نمىخواهيم ، زيرا ما سه نفر هستيم و تو يك نفر . على گفت : شما زمانى مىتوانستيد ناخشنود باشيد كه بيعت نكرده بوديد ، ولى حالا جز اين كه رضايت دهيد چاره‌اى نداريد . مگر اين كه من كارى را انجام داده باشم كه موجب