باقرى بيدهندى

239

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

زليخا صبر را زد شيشه بر سنگ * كشيدش كار بر رسوائى و ننگ فتاد از عزت و جاه و مقامش * سمر بر بىثباتى گشت نامش ولى يوسف شكيب آورد در كار * نشد بر كيد و مكر او گرفتار ز زندان زد فراز تخت خرگاه * بچرخ حسن و دولت شد چنان ماه ز نخل صبر خود شيرين ثمر چيد * ز صبرش شاه ملك مصر گرديد بتلخيهاى صبر ار كس اسير است * بدنبالش بلى خير كثير است به قرآن مجيد خويش ايزد * مثلها خوش براى صابرين زد بگفت ار كس شكيبائى است كارش * منم تيمار خوار و پشت و يارش برو بر خوان احاديث انبيا را * كه بر صبر امر كردند اوصيا را بزرگان بس گهر در سلك سفتند * ظفر را در شكيب و صبر گفتند هر آن كس در مكاره ناشكيب است * هم او عاجز بنزد هر لبيب است بود در جسم ايمان صبر چون سر * بكن از صبر پيراهن به پيكر چو باب صبر را بر رخ گشائى * ز باب الصبر در جنت در آيى شكيبائى بود جمازه‌اى تند * كه اندر ره نخواهد شد پيش كند تو انصارى بجوى از صبر يارى * بر اين جمازه كن نيكو سوارى ديوان انصارى - مثنويات صفحه 717 - 718