باقرى بيدهندى

227

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

گفت شخصى با امير المؤمنين * اى كه مانندت نميباشد قرين رخصتى فرما بپرسم چار چيز * تا نمايم حق و باطل را تميز گفت در پاسخ امام ارجمند * هر چه مىخواهى بپرس اى مستمند گر چه باشد آنچه مىپرسى چهل * پاسخ خود بشنوى آن را بهل گفت واجب چيست واجبتر كدام * مبهم آمد بر دلم اى ذو الكرام چيست نزديك و چه است نزديكتر * و ان شگفت و ان شگفت انگيزتر آن كدامين سخت آمد بر بشر * باز فرما آنچه باشد سخت‌تر در جوابش شاه مردان لب گشود * جهل و ابهام از دل سائل ربود گفت واجب طاعت امر خداست * ترك امر ايزد يكتا خطاست وانچه واجب‌تر بود ترك گنه * بنده ميگردد بعصيان رو سيه وانچه نزديكست امر رستخيز * بهر آن از ديدگان اشگى بريز پس از آن نزديكتر مرگست آه * كه تمام خلق را سازد تباه و ان شگفت انگيز را دنيا بدان * چشم دل بگشا و عبرت گير از آن حب دنيا زان شگفت انگيزتر * زانكه باشد مهر فانى بىاثر قبر سخت آمد ولى سخت‌تر از آن * دست خالى رفتنست در جوف آن باشد اين منزل به انسان هولناك * هر كه غافل شد از آن گردد هلاك بار الها كن ( مقدم ) را عطا * ايمنى از قبر تا روز جزاء نغمه‌هاى مقدم صفحه 48