باقرى بيدهندى

208

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

اين همه باشد وسيله تا كه به بخشد * غفارت از زشت كرده‌هات بدوران فرصتى اكنون نماد و روزهء عمرت * يوم الحسرت مباش زار و پريشان گر تو چو ( علامه ) غرقه‌اى بمعاصى * يأس مدار از اميد رحمت رحمان خيز و بشو مدح خوان خواجهء قنبر * دست بزن دامن على شه مردان ن آنكه بخيل رسل ز آدم و خاتم * يار شدائد بدى عيانى و پنهان آنكه خدا فرض كرد همچو صلواتش * حب و را از براى پيرو قرآن آنكه رسول خداى گفت بشأنش * قدر تو نشناخت كس بجز من و يزدان آنكه بدرگاه اوست مير ملائك * پيك رسل جبرئيل خادم و دربان آنكه مقسم بود بجنت و دوزخ * دوستيش روح مذهب آمد و ايمان علم خدا را نبى است شهر و بر آن شهر * باب بود مرتضى بخطهء امكان مبغض وى را مكان جهيم و محبش * جنت و رضوان نصيب و حورى و غلمان رايت اسلام شد بلند بعالم * تيغ كج افراخت چون بعرصهء ميدان مولد او كعبه بود وقت شهادت * خانهء حق عمر او رسيده به پايان تارك او چون شكست زادهء ملجم * گيسوى زهرا بخلد گشت پريشان شاها مورى ضعيف هستم و نظمم * ران ملخ تحفه‌اى است نزد سليمان ساز قبولش اگر چه نيست سزاوار * قطرهء ناچيز كس برد سوى عمان مدحتت اى شهريار در خور من نيست * مادح تو احمد است و مدح تو قرآن فكرت من بيشه‌ايست بال شكسته * كى طيران ميتوان كند سوى كيوان لطف تو بيحد بود دو كون مرا بس * اينكه قبولم كنى يكى ز غلامان نقل از كتاب ( هديهء مور ) صفحه 74 ، 77 از محمد علامه