باقرى بيدهندى
73
گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )
نفس گر رام است و گر افسرده است * زو مشو غافل كه حيله كرده است نفس اژدرهاست او كى مرده است * از غم بىآلتى افسرده است گر بيابد آلتى زنده شود * بهر صيدت باز پاينده شود نفس بىتقوى است زان رو كشتنى است * خواهش او پست و ميلش بردنى است نفس اماره اگر زيرك بود * زيرك مكر است و هم بىرگ بود عقل موسى ، نفس تو فرعون او * تو به بيرون ميدوى كه كو عدو اين عدو در خانهء تن نازنين * تو براى ديگران اندر كمين نفس تو چون مار باشد در تنت * كه منادى آورد در هر فنت نفس تو مير است و عقل تو اسير * مير و سلطان را نشد عهد اى بصير مير بىسوگند پيمان بشكند * گر خورد سوگند حيله افكند نفس تو گرگست يا بدتر ز آن * زو مكن باور تو سوگند گران تو ز آمناى او غافل مشو * كم پذيرائى از او كن كم قشو نفس را هر دم بود صد آرزو * ميدواند بس مرا از كو به كو مثنوى منطقى ( دفتر اول ) صفحه 140 - 139 در جهاد نفس هر كس گشت غالب مرد اوست * گفت پيغمبر جهاد اكبر استى اين نبرد مرد اين ميدان كه گفتم هيچ ميدانى كه كيست * آنكه ناديده چو او مردى سپهر گرد محيط قمى شاعر ديگرى گفته جهاد اصغرت با « كفر كيش » است * جهاد اكبرت با نفس خويش است شيخ محمود شبسترى