باقرى بيدهندى

68

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

خشم افروخته مىكشانى ؟ آيا تو از اين رنج ( اندك ) مينالى و من از آتش دوزخ ننالم ؟ ؟ ! نهج البلاغه فيض صفحه 813 از آن شد على جانشين پيمبر * كه بود يار مظلوم و خصم ستمگر بپيش على فقر و ثروت مساوى * بپيش على خان و دهقان برابر بدوران فرمانروائيش روزى * بنام تظلم عقيل آمد از در كه من بينوا و معيلم چه باشد ؟ * اگر مزد من را نمائى فزونتر بناگه على قطعه آهنى را * بينداخت در شعلهء گرم آذر زمانى كه شد سرخ برداشت آن را * بزد بىخبر پشت دست برادر كه اين است پاداش آن كس كه خواهد * شود از حقوق ضعيفان توانگر شعر از : أبو تراب جلى - كتاب اشك شفق صفحه 179 آراسته‌ى . رضا معصومى