باقرى بيدهندى
41
گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )
نه استشمام كرده بوى تفسير * به كلى عاجز از تقدير و تحرير نه با علم حديثش آشنائى * ز كل علمها كرده جدائى نه از اهل مجاز و نى حقيقت * نه استاد شريعت نى طريقت نه با محراب و منبر هست مربوط * نه در دستش قواعد هست مضبوط ز سر تا پا بود يك قطعه در جهل * شمارندش تمام خلق نااهل به اين تفصيل و با اين وضع و اين حال * بداند خويش را با علم و مفضال ندارد اعتنائى بر بزرگان * تمام كار او خارج ز ميزان فقط يكپارچه جهل مركب * ز تسويلات شيطانى مسبب چه گويم ؟ داد از دست چنين كس * از اين صورت الهى داد ما رس عجبتر آنكه با اين وضع و حالت * كه باشد غرق در بحر جهالت به اهل علم و با اشخاص كامل * ندارد جز عناد و ظلم حاصل ( شهابا ) قطع كن اينك سخن را * سبك كن زحمت روح و بدن را نباشد منتج اين ابيات و اشعار * براى مردم نادان و بيعار اگر صد باب حكمت پيش نادان * بخوانى كى شود در دهر انسان مرحوم شيخ محمد خوانسارى ديوان درّ خوشاب صفحه 309 - 308