الشيخ محمد تقي فلسفي
348
الحديت ( روايات تربيتى از مكتب اهل بيت ع )
فغضب رسول اللَّه ( ص ) غضبا شديدا ، فخرج فصعد المنبر فحمد اللَّه و اثنى عليه ، ثمّ قال : امّا بعد ايّها النّاس فما مقالة بلغنى عن بعضكم في تأميرى اسامة ؟ و لئن طعنتم في تأميرى اسامة فقد طعنتم في تأميرى اباه قبله ، و ايم اللَّه ان كان لامارة خليقا و انّ ابنه بعده لخليق لأمارة . « 1 » رسول اكرم از شنيدن سخنان طعن آميز بعضى از افسران ، به سختى خشمگين شد ، منبر رفت ، پس از حمد و ثناى خداوند فرمود : مردم ! اين چه سخنى است كه در بارهء فرماندهى اسامه از بعضى از شما به من رسيده است ؟ طعنههاى امروز شما تازگى ندارد ، چند سال قبل كه زيد بن حارثه پدر اسامه را بفرماندهى لشكر در جنگ موته تعيين كردم ، زبان بطعن و ملامت گشوديد . به خداوند بزرگ قسم ياد ميكنم كه ديروز زيد بن حارثه براى امارت لشكر شايسته بود و امروز نيز فرزندش اسامه شايستگى دارد ، بايد همهء شما از وى اطاعت نمائيد . أبو ايّوب ، يكى از انصار محترم و از صحابهء رسول اكرم است ، و لم يتخلّف عن الجهاد الّا عاما واحدا فانّه استعمل على الجيش رجل شابّ فقعد ذلك العام فجعل بعد ذلك يتلهّف و يقول و ما علىّ من استعمل علىّ . « 2 » او تنها در يكى از جنگها از وظيفهء سربازى تخلّف كرد ، و سببش اين بود كه يك افسر جوان ، فرماندهى لشكر را به عهده داشت ، أبو ايّوب در سالهاى بعد ، از عمل خود سخت پشيمان شده بود و از آن تخلّف نابجا با تأسّف و تأثّر ياد ميكرد و احساس رنج و ناراحتى مينمود ، او همواره با خود ميگفت به من چه ربطى داشت كه فرماندهء لشكر كيست ؟
--> ( 1 ) بحار 6 ، صفحهء 670 ( 2 ) اسد الغابه 2 ، « خالد » صفحهء 81