ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

2255

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

از بطن دختر طلال - يكى از اشراف عشيرهء باوى عربستان - متولد شده ، و پس از كشته شدن مزعل لقب معز السلطنه و سپس سردار اقدس يافت ، و در محمره و حدود و اطراف خوزستان نفوذى تمام بهم‌رسانيده و تموّل و تسلطى غريب پيدا كرد . و بتول خانم دختر حسينقلى خان ما فى نظام السلطنه ( 1248 ج 4 ص 1334 ش 728 ) ، و همچنين دختر برادر عبد المجيد ميرزاى عين الدوله را بزنى گرفت ، و در اجراء مقاصد و پيشرفت نفوذ خود از هر سياه‌كارى و قتل و غارت ناحقى باك نداشت ، و مانند پدر و برادر با دولت انگليس سازش كرده و دولت ايران را هيچ نمىانگاشت ، و در جنگ بين المللى كه دولت ايران رسما و علنا اعلان بىطرفى داده شيخ خزعل آشكار بدولت انگليس پيوسته و يكى از علل شكست لشكر عثمانى در عراق عرب گرديد ، و بعد از آن سردار ارفع لقب يافت . و بالاخره بر دو ثلث خاك خوزستان حكمروا و تسلطى در آن سرزمين بهم رسانيد كه از زمان شاه اسماعيل صفوى تا آن زمان چنو كسى را دست نداده بود . تا اينكه پادشاه سابق پهلوى ظهور نمود ، و او در سنه 1342 لشكر بخوزستان فرستاد و در سنه 1343 كار را بر شيخ تنگ نمود ، تا در يك‌شنبه ( 10 ج 1 ) آن سال يك‌باره در جنب دولت وقت تسليم گرديد و در ماه شوال وى را بتهران بردند ، و آنجا ببود تا - چنان‌كه در شماره 4946 سال 17 صادره در 7 رجب سنه 1361 - 31 تير 1321 « روزنامه اطلاعات » نوشته - در شب دوشنبه چهارم ماه ربيع المولود سنه 1355 هزار و سيصد و پنجاه و پنج ، مطابق 4 خردادماه باستانى ، هم در آن شهر در خانهء خودش بحيله و خفيه مانند خيلى ديگر از كسان كه بغدر و امر و دستور اين پادشاه كشته شدند - درحالىكه بيمار بود او را با درفشى كه در گيج‌گاه او فروبردند كشتند . و در « تاريخ پانصدساله » و « مجله » پسرانى بنام شيخ عبد الحميد و شيخ عبد الكريم و شيخ عبد اللّه از او نام مىبردند . و نيز پسرى از وى در « مجله يادگار » بدون ذكر نام او نوشته كه شايد يكى از اين سه نفر مذكور باشد . و از جمله كارهاى وى - از قرارى كه در اين تاريخ نوشته - اينكه براى پيشرفت مقاصد خود همواره پول‌هاى بسيارى كه همه را از طرق غير مشروعه و خون دل بيچارگان فراهم نموده بروزنامه‌نويسان عراق و مصر و غيره و شعرا و ادباء متملّق بىشرافت وقت داده تا وى را بألقاب و عناوين سلطنتى و غيره بلندآوازه كنند ، و آن‌ها همچنين نموده تا آنجا كه كتابى بنام « الرياض الخزعلية » در سياست انسانيه ، بعنوان اينكه