ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

2138

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

خدمت ميرزاى رشتى و ميرزاى شيرازى و آخوند خراسانى و سيد يزدى و ميرزا محمد تقى شيرازى چندى تحصيل كرد تا برتبهء اجتهاد نائل گرديد و اجازت روايت از حاجى نورى دريافت . و در سنه 1319 برحسب دعوتى كه از امير محمد اسماعيل خان شوكة الملك به عمل آمد مرحوم آقاى صدر ( ره ) وى را بعنوان زعامت دينيه ببيرجند اعزام داشت و وى با تهىدستى و فقر آنجا بترويج و تأليف مشغول گرديد . و در أوان مشروطيت مرحوم آخوند خراسانى وى را بعنوان عالم طراز اول بمجلس شوراى ملى معرفى نمود و رئيس مجلس وقت مرحوم ممتاز الدوله تلگرافى حضور او را در مجلس استدعا كرد و او از آن استعفا خواسته فقط در همان بيرجند تا آخر عمر اقامت نمود و با خويش و بيگانه بطور عاقلانه و دوستانه معاشرت مىفرمود و با علماء اهل سنت به نحوى مراودت مىكرد كه جا داشت رويه او سرمشق ديگران از اين صنف قرار گيرد ، و علاوه بر آنها مراتب نورانيت فكر و علم بمقتضاى سياست وقت او را كمتر كسى از علما با درجه زهد و تقواى او بهم رسانيد . و وى را تأليفات چندى است : اول كتاب « آئين سخنورى » . دويم كتاب « بستان الناظر » بسبك « كشكول شيخ » كه از نفايس ذخائر ادبى است . سيم « ترجمه كتاب الادب الكبير ابن مقفع » . چهارم « ترجمهء عهدنامه مالك اشتر » تأليف آن سنه 1333 در 23 رجب . پنجم « تقريرات دروس » اساتيد خود . ششم « ديوان اشعار » . هفتم كتاب « مائدهء محمديه » در اينكه علوم و معارف منتهى بأنبياء ( ع ) است ، و غير اين‌ها . و اينك اين چند شعر از او نوشته شد : مسعود سعد سلمان محبوس بود و من * ما هر دو يادگاريم از محنت ز من او بيست سال جوركش خصم خويش بود * من شصت سال دستخوش نفس خويشتن او با تنى مقيد در حبس‌گاه ناى * من با دلى مشوش در تنگناى تن بر او فضاى محبس مانند گور بود * بر من قباى اطلس ماننده كفن او را نه غير حلقهء زنجير مستشار * ما را نه غير رشته تقدير مؤتمن او را ز تار شبها ديباى شوشتر * ما را ز خون دلها بيجادهء يمن او شامگاه بر زبر دست غصه سر * من صبحگاه بر سر زانوى غم ذقن