ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

2103

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

شرح احوال او را نوشته تعبير از آن به « طرب الاحباب » نموده . و بالاخره ، او در اين سال در اصفهان روى به سفر آخرت آورده ، چنان‌كه در « تاريخ اصفهان چاپ دويم » نوشته . و مرحوم ميرزا محمد حسين ذكاء الملك در موقعى كه « يخچاليه » را چاپ مىكرده‌اند مختصر شرح حالى در پشت آن از وى نوشته و آنجا فرمايد : من صحبت او را درك نموده و از او فيض‌ها بردم ، بسيار نيك نفس و پاك طبع بود و در نظم درجه‌اى بلند داشت و در بهار جوانى اين كتاب را به جهت ادخال سرور در قلب مؤمن نوشته بود ، و در آخر عمر متانتش از آن تأبى و به جهت آنكه حمل بر غيبت و خبث عقيدت نشود از انتشار آن تحاشى مىنمود ، انتهى « 1 » . و در « تاريخ نائين 1 : 300 » ذكرى از نواده و همنام وى آقا محمد على ابن آقا محمد حسين بن آقا محمد على مذكور نموده كه با ملاحظهء ( ج 3 ص 127 ) چنين برمىآيد كه وى نيز در صنعت تذهيب آميخته بنقاشى استاد و در اصفهان بدان مشغول بوده و هم بمشرب تصوف بر طريقهء خاكسار گرويده و از مريدان مرحوم حاج سيد احمد دهكردى بشمار مىرفت . و او فرزندى داشته بنام ميرزا اسد اللّه كه در دبيرستان صارميه اصفهان تحصيل مىكرد و بسى باهوش و فراست بوده و در اثر رقابت نو و كهنگى لباس با شاگردان ديگر غيرت كرده و در شب يك‌شنبه 11 رجب 1342 ( مطابق 28 دلو 1302 ) در موقعى كه پشت كرسى در نزد پدر و مادر خود خوابيده بود بوسيله ترياك خود را مسموم نموده و وفات كرد ، و آقا محمد على بعد از آن از شدت اندوه بشبه جنون و ماليخوليائى مبتلا شده به خيال تسخير ارواح طيبه و خبيثه افتاد و همواره برياضات شافه مشغول بود ، چنان كه مؤلف تاريخ مرقوم گويد وى را در شبى از شب‌هاى چلهء زمستان سال ( 1348 ) ( 1308 شمسى ) ملاقات كردم كه با آن شدت سرماى معهود آن سال در اصفهان كه نظيرش كم ديده و شنيده شده با يك عبا بسر برد و سحر از منزل بيرون آمده بقبرستان طوقچى رفته و در نهر آنجا غسل كرد ! انتهى .

--> ( 1 ) مآخذ ترجمه صاحب عنوان در « فرهنگ سخنوران » بتفصيل ذكر شده است . م .