ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 64

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

باحسان كوش امروز اى برادر * كه بر مالت نئى فردا تو مختار اگر خواهى سعادتمند باشى * درى از گنج علم و دين به كف آر محب مصطفى و آل ( ص ) او شو * ز خصم دين و تقوى باش بيزار اجل بنگر چگونه مىبرد خلق * چو اندر گله افتد گرگ خونخوار * چو آن دانشور فحل خردمند * مهين صالحان و فخر ابرار سمى احمد مختار ( ص ) و حيدر ( ع ) * كه بود از زمره زهاد و اخيار معلم آنكه از سيماى او بود * نشان دانش و تقوى پديدار معلم آنكه اهل دين و دانش * بدين و دانشش دارند اقرار معلم آنكه در تقوى و حلمش * نبودى جاى هيچ ايراد و انكار معلم آن سخنور مرد فاضل * كه او را هست تأليفات و اشعار معلم آنكه در معقول و منقول * حواشى و كتب بنوشت بسيار كه از آن جمله مىباشد مكارم * همه احوال اهل علم و احرار بلى گنجى ز دانش گردآورد * سراسر پر ز گوهرهاى شهوار معلم آن اديب پاك طينت * كه خوش‌اخلاق بود و نيك‌كردار ز نامش شد حبيب‌آباد آباد * ز فيضش گشت برخوردار برخوار نه بر كار كسى مىگشت مانع * نه بر بار كسى مىبود سربار نه پا برد از گليم خويش بيرون * نه دستش شد دراز از بهر آزار چو بشنيد ارجعى از سوى جانان * بملك جاودانى شد از اين دار پى تاريخ فوتش گفت برنا * معلم را مكارم بود آثار آقاى اعتمادى متخلص به برنا را قصيده عالى ديگرى در رثاء مرحوم معلم است كه در كارنامه چاپ خواهد شد و ماده تاريخ آن قصيده چنين است : نوشت از پى تاريخ فوت او برنا : * اجل ز دست معلم ربود كلك و كتاب