ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
مقدمه 47
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
حاجت را به عين عبارت كتاب از بر مىخواند و حدود صفحه و سطر آن را نيز نشان مىداد ! از بعد آنكه رفت و آمد او با فضلا و ادباى مقيم شهر فزونى گرفت ، از بركت مصاحبت و مخالطت ايشان و نيز بسبب دست يافتن بمنابع و اسناد تازه : از كتابخانه خصوصى كه از بقاياى روزگاران قديم هنوز آن اوقات در اصفهان فراوان بود ، و كتابخانه عمومى منحصر بفرد شهردارى و نيز جمعى از بازماندگان رجال مطلع خاندانهاى بزرگ سرشناس اصفهان از قبيل خانواده سادات خاتونآبادى كه رشته امام جمعهها بدان مىپيوندد ، و سادات چهارسويى و خانواده كرباسى ( - كلباسى ) و شفتى بيدآبادى و اژهاى و تويسركانى و قزوينى دردشتى و مسجدشاهى و بهشتى و گلستانه و سادات مير محمد صادقى و سادات حكيم سلمانى كه خانوادهء معتمد الدوله نشاط و رشته كلانتران اصفهان بدان منسوبست و طايفه انصارى و صدرى و ثقفى و مستوفى ، و غيره و غيره كه اين قسمت مخصوصا يكى از مراجع و مآخذ موثق تحقيقات رجالى مرحوم معلم بود ، روز به روز بر وسعت دايره اطلاعات و گسترش دامنه معلومات او افزوده شد تا جايى كه در سالهاى اواخر عمرش استاد يگانه مسلم اصفهان در فن تراجم رجال ، خاصه رجال فقه و حديث شيعى امامى از طبقه متأخران ، و بالاخص قرن 13 - 14 كه موضوع مكارم الآثار اوست شناخته مىشد ؛ و كمكم آوازه او از اصفهان بديگر بلاد ايران مىرسيد و طالبان اين فن از خرمن افادات شفاهى و كتبى او خوشهچينى مىكردند . او نيز انصافا اين خلق كريم و سماحت طبع را داشت كه در افاده و فيضبخشى در حق همهكس ، بخصوص دوستان و آشنايانش بىدريغ و بدون مضايقه بود و ابدا و مطلقا خوى ضنت و بخل و رزى در جبلت وى راه نداشت ، هركس هرچه مىخواست بىمضايقه مىگفت و نوشتههاى خود را در تحت اختيار و استفاده