ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 40

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

« . . . بدانيد : بندگان خدا - كه نگاه‌دارنده علم خدا هستند - آنچه را بايد نگاه داشته شود حفظ مىكنند و چشمه‌هاى آن را جارى مىگردانند ، براى كمك و يارى باهم آميزش مىنمايند و با دوستى يكديگر را ملاقات مىكنند و از جام سيراب‌كننده علم و حكمت بهم مىنوشانند و بازمىگردند سيراب شده . شك و تهمت و بدگمانى به آنان راه نمىيابد و غيبت و بدگوئى نزد ايشان نمىشتابد . بر اين اوصاف پسنديده خداوند فطرت و خوهاى ايشان را آفريده است و براين حال باهم دوستى و آميزش مىنمايند . . . صفحه 677 نهج البلاغة ترجمه و شرح فيض الاسلام » . در جاى ديگر مىفرمايد : « رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ينفعه » . و باز جاى ديگر مىفرمايد : « العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل و العلم يهتف بالعمل فان اجابه و الا ارتحل عنه » . اگر بخواهيم از كلمات پيغمبر و ائمه اطهار و بزرگان اسلام در اين زمينه آنچه گفته‌اند جمع‌آورى كنيم مسلما غيرممكن خواهد بود . اين تعاليم در ادبيات فارسى انعكاسى عظيم داشته است . اين‌ها را هم اگر بخواهيم گرد آوريم مثنوى هفتادها من شود . اديبان و شاعران فارسى زبان بنا بر تربيت اسلامى خود و اطاعت از سنت سنيه دين مبين به عالم متقى كرنش و از عالم متهاون بيزار بوده‌اند و او را نكوهش و سرزنش كرده‌اند ، و جاهل نيكوكار را بر عالم غدار ترجيح مىدادند و مىگفتند : تيغ دادن در كف زنگى مست * به كه افتد علم نادان را بدست ناصر خسرو عالم را بدين‌سان توصيف مىكند : گر با خردى چرا نپرهيزى * اى خواجه ازين خورنده اژدرها با طاعت و ترس باش همواره * تا از تو بدل حسد برد ترسا پرهيز بطاعت و بدانش كن * وانگه برشو به گنبد جوزا زانجا همىآيد اندر اين گنبد * از بهر من و تو اين همه نعما هرگز نشده است خلق از اين زندان * جز كز ره نردبان علم آنجا بپرست خداى را و خود بشناس * او با صفت وز بىصفت تنها باز جاى ديگر مىگويد :