ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

1082

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

كه سر بر آستانه ارادت و پا بر دايرهء اطاعت نهاده بودند ، و بسيارى از دليران قبائل ديگر ، چون از اين كيفيت مطلع گرديدند دست از جان شستند و يراق جنگ بربسته برهگذر آنها نشستند ، و چون آن بزرگوار آگاه شد سران آنها را بخواست و فرمود : اگر رضايت مرا مىجوئيد تمام بآرامگاه خود برگرديد و مرا تنها گذاريد كه نگهدارى بهتر از خالق يكتا نيست ، و ايشان نيز چنين نمودند كه جز انقياد امر مولى نمىكردند ، و مرحوم حاجى محمد حسين حسينى و ميرزاى وصال گفتند آثار وصول اجامره نزديك است ، اگر مىفرمائيد در را ببندند و خاك‌ريز نمايند ، فرمود اگر شما هم از جان خود مىترسيد برويد و نمانيد ! آنها گفتند جان ما وجود حضرت تو است ! و چون جمعيت رسيد و در را باز ديدند آن را مايه فتوح دانستند ، غافل از اينكه عادت درويش فتح باب و رفع بواب است ، پس آن قدر كه فضاء خانه گنجايش داشت وارد شدند و بعضى از سرداران فساد در زاويه‌ئى كه خود آن جناب و يكى دو نفر از دوستان ديگر نشسته بودند در آمدند ، آن جناب را ديدند كه در كنج عزلت نشسته و به عادت معهود لب از تكلم بسته ، خواستند زبان بلعن باز و سنان بطعن دراز كنند ، كه ناگهان چنان هيبت و هيمنه‌ئى از او هويدا شد كه احدى را ياراى سخن گفتن نبود ، و پس از لمحه‌ئى كه قرار گرفتند ، آن جناب احوال‌پرسى از آنها نمود و فرمود : باعث اين ازدحام چيست ؟ گفتند : آنجا كه عيان است چه حاجت ببيان است ! ما براى كشتن شما آمده‌ايم ، و اينك يرليغ فرمانفرما است ، فرمود مقصود را دانم ، ليكن موجب آنچه باشد ، كه هرگز جز به راه شرع نرفته ، و منكرى را مباح نگفته‌ام ؟ ! گفتند آرى ، در آنچه گوئى از صبح ، صادق‌ترى ، و اگر شبهاتى نيز بود رفع شد ، اما يك‌دو سؤال ديگر اگر رخصت هست عرض شود ، يكى اينكه كتاب تاريخ و خواندن « شاهنامه » در محضر مبارك بچه مناسبت كه آن موهم خروج و خيال عروج است ؟ ! ديگر بعضى محرمان تو از محرمات نپرهيزند ! فرمود در خواندن تواريخ فوائد بسيار است ، يكى اينكه غيبت كسى در مجلس من نمىشود ، ديگر سير گذشتگان عبرت بازماندگان است . و جواب آن ديگر اينكه برادر را بجاى برادر خون نريزند ، و لا تزر وازرة وزر أخرى ، گفتند اين سخن موافق تحقيق و لايق تصديق است ، ولى يك سؤال ديگر هست و آن اينكه بر مريدانى كه با دل سياه بر دلبر ساده جوشند و ساغر باده نوشند در گشائى ! فرمود اى عجب ، از خودتان