ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
688
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
مطالب مربوطه بدين دو نفر را آنچه به نظر رسيده با يكديگر ملفق و مختصر نموده ، و چنين گوئيم كه : وى فرزند مرحوم حاجى ميرزا ابو القاسم ايروانى است كه در ( 1237 ) بيايد ، و خود از رجال اعيان و ملاباشى مملكت آذربايجان و عالمى از غبار انكار مبرا و عارفى از وصمت ايراد معرا بوده ، و همانا در نهم ماه ذى الحجة الحرام اين سال ، مطابق ( . . . ) حوت ماه برجى متولد شده ، و چندى در نزد آقا سيد على كربلائى و سپس در نزد فرزندش آقا سيد محمد درس خوانده تا خود عالمى بزرگوار و فقيهى نامبردار گرديد ، و از عتبات مراجعت نموده بقزوين آمد ، و چنانكه در « تنقيح المقال 2 : 211 » فرموده آنجا شاگردان معروف بهم رسانيد كه بعدها بنجف رفتند ، از آن جمله فاضل ايروانى و ميرزاى رشتى ( اعلى اللّه مقامهما ) ، انتهى . و از جملهء شاگردان او نيز صاحب « قصص العلماء » بوده چنان كه خود در ترجمهء صاحب عنوان و هم در ترجمهء خويش بدان تصريح نموده ، و هم در قصص نوشته كه من در عراق عرب و عجم برتر از او نيافتم و وى چندان پستى از شريف العلماء نداشته ، ليكن شريف العلماء محقق و آخوند مدقق و در تقرير دروس راجل بود و در جدل عجز داشت ، و در آن اعصار بلكه سابق بر آن مانند او مدقق در علم اصول به نظر نرسيده ليكن در اصول ، تدريس نمىفرمود و در فقه « رياض » استادش را درس مىگفت آن هم بنحو اختصار ، و پس از آن به خواهش جمعى يك ساعت از روز برآمده بناى درس را مىگذاشت و تا دو ساعت به ظهر مانده فراغت حاصل مىشد بدون تكرار و به زبان عربى كه اگر همه تحرير مىشد تقريبا به قدر هزار بيت بتحرير مىآمد و طلاب از تحرير آن عاجز مىماندند ، و هر روز براى يك مطلب جزئى استدلالات بسيار مىنمود و فردا آن ادله را رد مىكرد و روز بعد باز اثبات مىكرد ، و هكذا تا چند روز و مىفرمود اين نه از بابت جربزه است بلكه من خود در حكمى استقامت دارم و تكثير ايرادات و رد اجوبه براى تشحيذ أذهان طلاب است . و نيز در قصص نوشته كه تأليفى از او بروز نيافته مگر « رسالهئى در اصل برائت » كه آن هم ناقص است ، و ديگر در طى احوالات او مطالبى نوشته كه ما از آوردن آنها در اينجا خوددارى نموديم ، و در « الذريعة 2 : 114 شماره 457 » اين رساله اصل برائت را بعنوان « اصاله البراءة » هم از قصص نقل كرده و در ( ج 6 ص 100 شماره 537 ) « حاشيهئى