ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
637
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
و ز ايشان سيد ما گشته سالار * هم او اول هم او آخر در اين كار احد در ميم احمد گشت ظاهر * در اين دور آمد اول عين آخر ز احمد تا أحد يك ميم فرق است * جهانى اندر اين يك ميم غرق است بر او ختم آمده پايان اين راه * به دو منزل شده أدعو الى اللّه مقام دلگشايش جمع جمع است * جمال جانفزايش شمع جمع است شده او پيش و جانها جمله در پى * گرفته دست جانها دامن وى در اين ره اوليا باز از پس و پيش * نشانى داده انداز منزل خويش به حد خويش چون گشتند واقف * سخن گفتند در معروف و عارف يكى از بحر وحدت گفت انا الحق * يكى از قرب و بعد سير زورق يكى را علم ظاهر بود حاصل * نشانى داد از خشكى ساحل يكى گوهر برآورد و هدف شد * يكى بگذاشت آن نزدش صدف شد يكى در جزو و كل گفت اين سخن باز * يكى كرد از قديم و محدث آغاز يكى از زلف و خال و خط بيان كرد * شراب و شمع و شاهد را عيان كرد يكى از هستى خود گفت و پندار * يكى مستغرق بت گشت و زنار سخنها چون بوفق منزل افتاد * در أفهام خلايق مشكل افتاد كسى را كاندر اين معنى است حيران * ضرورت مىشود دانستن آن بههرحال ، يكى از اعقاب مرحوم شيخ محمود ( قدس اللّه روحه ) در مائه دوازدهم در كرمان خواجه محمد شفيع بوده ، و ما دو فرزند از او در اين كتاب مىآوريم : يكى انيس على كه در ( 1247 ) بيايد . و ديگر مرحوم معطر عليشاه صاحب اين عنوان كه نامش آقا محمد مهدى بوده ، و وى بشغل و عمل ديوانى اشتغال داشته چنانكه آباء و اجداد او نيز از اعيان آن ولايت و همواره اهل علم و قلم بودهاند ، و آقا محمد مهدى ناگهان حالتش تغيير يافته و توفيق رفيق او گرديد و از نوكرى ديوان استعفا داد و بروش نياكان طالب علم شده و بمدرسه درآمد و در خدمت چند تن از علما تحصيل كرد و مخصوصا در حكمت و خواندن كتاب « فصوص » شاگردى مظفر عليشاه را نمود ، و چون مشتاقعلىشاه بكرمان آمد و جمعى ربوده او شدند ،