ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
929
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
و در « لؤلؤ الصدف » فرمايد او يتيمهء روزگار بود ، در تمام فنون يد طولائى داشت و در هر علمى ماهر و از هر صنعتى او را بهرهاى وافر بود و مصنفات او بسيار است ، و هركدام از مصنفاتش كه ملاحظه شود خيال مىشود كه تمام عمر را صرف در آن نموده و در غير اين علم ربطى نداشته ، انتهى . و هم او در علوم غريبه از جفر و اوفاق و أعداد و طلسمات و غيره - بنص « لؤلؤ الصدف » - وحيد أعصار و فريد أمصار بوده ، و چنان كه در « بستان : 611 » فرموده در اكثر علوم ظاهرى سيما در فن حديث از علماى روزگار گوى سبقت مىربود ، انتهى . و بالجمله ، سالهاى بسيار و قرون چندى مىشود كه چون فضلاى آن را در نظر آوريم چون او كمتر يابيم يا اصلا نيابيم كه به اين اندازه تعمق در معقول و منقول و تتبع در فقه و اصول و تبحر در معارف و الهيات و تطبيق ظواهر با وجدانيات داشته باشد ، و به عربى و فارسى شعر هم مىگفته ، و هماره بأخلاق فاضله و سجاياى سنيه قلوب عموم مردم را بجانب خود جذب مىنمود ، و چنان كه در « بستان » نوشته در سخاوت و سماحت يگانه زمان و زر و خاكستر در نظرش هموزن و يكسان ، و بسى صبيح المنظر و نيكوسير و غيور و دلير و با همتى عالى بود و هيچوقت به كسى تملق و خوشآمد نمىفرمود ، و بااينهمه بعالم فقر آشنا و همواره با اهل عرفان و درويشان طريق الفت و صحبت مىپيمود ، و در شريعت درجهاى عالى داشت ، و در طريقت سلسلهء خود را بطريقه مهديه مىرسانيد ، انتهى مختصرا . و ما ندانستيم كه از جملهء سلاسل صوفيه سلسلهء مهديه كدام است ، چه در « منتهى المقال » و « بستان » و « طرائق » چنين فرقه و مذهب و سلسلهئى به نظر نرسيده ، الا اينكه در « بستان : 376 » در حرف صاد كه ذكر صوفى و سلاسل آن را نموده ، سلسلهئى را ذكر كرده بخلاصهء اينكه : سيد أجل عبد اللّه حسينى اخذ كرده از شيخ زين الدّين على خوافى و او از شيخ نور الدّين عبد اللّه القرشى و او از شيخ يوسف كورانى و او از چندين نفر كه يكى شيخ ابو طاهر المهدى بن ابى سعيد ابى الخير است از شيخ ابو نصر سراج از شيخ عبد اللّه نشابورى از شيخ محمد مرتعش از جنيد بغدادى ، انتهى . كه اين ابو طاهر المهدى نيز ظاهرا تصحيف ابو طاهر مهنهاى باشد ، چنان كه محمد مرتعش نيز بايد ابو محمد مرتعش باشد ، يا اينكه در « بستان » آنجا كه نوشته بطريقه مهديه