ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
849
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
اذا ذكرت حبيبى و كنت فى خلواتى * جرت دموع عيونى به مثل ماء فرات جز از وصال تو هر مقصدى كه هست نخواهم * لأن قر بك و اللّه افضل الحسنات بشوق روى تو هر لحظه مىشوم مترنم * كه ، بلبل يتغنى اذا رأى الروضات خبر ز عشق ندارد دل فسردهء زاهد * فشأن مرتبة العشق شامخ الهضبات كسى كه كامروا گردد از لب شكرينت * ديگر نياورد أصلا بخاطر آب حياتى چه خوشنما بود ار پا نهى بمنظر چشمم * فان منزل أهل الكمال فى الغرفات عجب كه از تو برآيد مراد عاشق مهجور * و ان بكيت من الهجر وافى الغدرات و نيز بتخلص وصال : داديم ز دست دامن عقل * كرديم بباد خرمن عقل صد شور ز عشق در سر افتاد * گرديد خراب مسكن عقل تيرى زده است عشق بر جان * شد خيره دو چشم روشن عقل از جذبهء او وصال سر ر - ا * بنمود برون ز روزن عقل و او در شب جمعه غره ماه جمادى الاخراى سنه هزار و سيصد و دوازده ، بنص « مجله : 304 » بنقل از فرزندش حاج عماد - مطابق ( . . . ) قوس ماه برجى - در مشهد وفات كرده و در دارالضيافهء مباركه دفن شد . و نيز در « الذريعة 7 : 71 ش 374 » وفاتش را در اين سال بدون تعيين ماه و روز نوشته ، ليكن هم در « الذريعة 3 : 90 ش 283 و 37 ش 1376 و 4 : 90 ش 398 » در سنه 1311 به صد و هفتسالگى فرموده كه تولدش مطابق قول « نقبا » بشود . و در همين ( ج 4 : 41 ش 158 ) در حدود 1311 به صد و هفتسالگى گفته ، و آن اشتباه است ؛ نظر بسال تولدش كه بنص « مجله » در اين سال بوده ، و عجب اينكه در ( ج 10 ش 720 ) در سنه 1301 نوشته ، و آن از همه غلطتر است ، و در ( ج 17 : 285 ش 317 ) در سال 1317 نوشته ! و نيز بايد متذكر بود كه اين كلمه وصال كه در اين عنوان ذكر شده و گفتيم كه صاحب عنوان بعد از ترك تخلص مهجور بدان متخلص بوده ؛ نيز تخلص عارف بزرگوار مرحوم وصال شيرازى ( ره ) است كه در ( ج 1 سال 1197 ص 61 ش 33 ) گذشت .