ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

746

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

است كه آقاى علينقى بهروزى در أحوال وى نوشته و بمناسبت سال صدم قمرى وفات وى در چندين شماره متوالى از « روزنامهء پارس » صادرات در ( آذر - دى - و ما بعدها ) از سال 1329 شمسى درج شده ، و همچنين شرحى كه آقاى محمد جعفر محجوب در مقدمه ديوان وى ( كه در 1377 در تهران چاپ شده ) ذكر كرده . و از ملاحظهء همهء آنها چنين برآيد كه وى در اين سال در شيراز متولد شده و پس از كسب كمالات لب بشاعرى گشود و در اوائل حال تخلص بنام خود حبيب مىنمود ، تا آن كه به خدمت حسنعلى ميرزاى شجاع السلطنه ، كه در ( ج 1 سال 1204 ص 156 شماره 90 ) گذشت ؛ رسيد و بمناسبت مداحى فرزند وى اوكتاى قاآن تخلص خود را قاآنى نهاد ، و فتحعلى شاه لقب مجتهد الشعراء ، و محمد شاه لقب حسان العجم بوى دادند ، و در « هدية العارفين » سحبان العجم نوشته . و بعد از مدتى سكونت در مشهد مقدس بتهران آمد و آنجا را وطن هميشگى خود نمود و تا آخر عمر در آنجا بود و همواره بمداحى پادشاه و وزرا و أعيان بسر مىبرد و آن درر درارى و غرر لآلى أفكار باكره و ابتكارات نادرهء بىنظير اشعار خود را در مدح آنان صرف مىنمود ، اگر چه در مدح ائمه اطهار ( عليهم السلام ) و حكمت و موعظت نيز اشعارى دارد . در « طرائق » در وصف وى فرموده : با خراباتيان طالب باده و ساده ، و با برادر مهتر طرف نقيض است ! انتهى . و اين وصف كاملا از ديوان اشعارش آشكار است كه وى در تغزل و تعشق و اظهار علاقه به آنها از حد گذرانيده و بيش از باقى شعرا به راه عشق آنها رفته ! استغفر اللّه ربى و أتوب اليه ! و اينك چند فرد از قصيده‌ئى كه وى در حكمت و موعظت و مدح حضرت شاه ولايت ( عليه السلام ) سروده اينجا آورده و آن را زينت اين اوراق قرار داديم : رسم عاشق نيست با يك دل دو دلبر داشتن * يا ز جانان يا ز جان بايست دل برداشتن ناجوانمردى است چون جانوسيار و ماهيار * يار دارا بودن و دل باسكندر داشتن يا اسير حكم جانان باش يا در بند جان * زشت باشد نوعروسى را دو شوهر داشتن شكرستان كن درون از عشق ، تا كى بايدت * دست حسرت چون مگس از دور بر سر داشتن