ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
389
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
وزراى آنجا قرار گرفت و گاهى شعرى مىگويد و تخلص دانش مىكند و اين بيت از مطلع قصيدهئى از او است : دست قدرت گوهر آدم چو كرد از گل عجين * بودش اندر آستين دست امير المؤمنين و او را فرزندانى است ، يكى ميرزا عبد الوهاب بيان الملك كه در طهران و تبريز علوم عربيه و ادبيه را تحصيل كرده تا از جملهء افاضل گرديد و در انشاء و تحرير كلك اعجاز بيانش يد بيضاء مىنمايد و بذوق سليم نادرا شعرى مىسرايد و سالها مىباشد كه در حضر و سفر ملازم خدمت ميرزا فتحعلى خان صاحبديوان و پيشكار او است و اين بيت را از وى دانم : سرپنجهء حسن يوسفى مىبايد * تا پردهء عصمت زليخا به درد ديگر ميرزا محمد تقى متخلص به بينش ، و سوم ميرزا محمد مهدى كه هر دو مستوفى ديواناند ؛ اين صاحبجاهى است با مدرك و آن آگاهى درويش مسلك ، و اين سه فرد از بينش است : هركس كه به ابروى چو تيغت نظر انداخت * در معركهء عشق به پيشت سپر انداخت بىدين و دل آن كس كه به روى تو نظر كرد * بىپا و سر آن كس كه بپاى تو سر انداخت امروز غنيمت شمر اى عاقل و مى نوش * كاين كار نشايد كه بروز ديگر انداخت انتهى . و ميرزا محمد مهدى مرقوم از فضلاء اين أواخر و استاد دانشگاه در طهران و رئيس كتابخانهء ملى و معروف به دكتر مهدى بيانى بوده و در ج 1 سنه 1368 كتابى در فهرست قرآنهاى موزهء ايران باستان تأليف نموده . دويم ، دانش اصفهانى كه نامش آقا محمد على و مشهور به آقا بزرگ ، و از معاريف نجباى آن ولايت و خواجهئى جواد بوده و در « مجمع الفصحا 2 : 128 » او را عنوان نموده و در ( ص 129 ) اين دو شعر را از او آورده : باز از شكايتى ز من آزرده شد دلش * ما را به حال خود نگذارد زبان ما نمردم تا شد از زخم ديگر آزرده آن بازو