ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

303

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

بىبها آمد ز اول نرخ كالاى وفا * يا كه در شهر شما اين جنس ارزان بوده است قفس خوش‌تر مرا از گلشن آمد زان كه اندر وى * گهى خوشوقت دارد از نويد قتل صيادم قربان تو از كشتن من مگذر و مگذار * از حسرت ديدار نكوى تو بميرم و فرزند او مرحوم حاجى شيخ الرئيس در « 1264 » بيايد . همانا « شوكت » تخلص چند نفر ديگر از شعراء غير از اين شوكت قاجار بوده : 1 - شوكت اصفهانى كه در « 1319 » بيايد . 2 - شوكت بخارائى كه نامش محمد اسحاق و در « رياض العارفين » نوشته . 3 - شوكت شيرازى كه نامش شمس الدّين حسن و در « مجمع 2 : 247 » او را عنوان نموده و فرمايد : از أطياب و انجاب فارس است و روزگارى است كه بدار الخلافهء طهران آمده ، و از به دو شباب به تحصيل علوم و كسب فضائل زحمتى كامل برده و قواعد ادبيه را فرا گرفته و از طبيعى و رياضى و الهى محظوظ گشته ، در أخلاق محبوب آفاق است و در شاعرى مقامى عالى دارد . آن‌گاه أشعارى از او نوشته كه ما بعض از آن را اينجا آوريم : دوش در بزم سخن زان لب شكرخا بود * چشمه شيرين وز لب‌تشنه بر آن غوغا بود ديدم آن طوق گريبان تو در اول صبح * راستى مشرق خورشيد جهان‌آرا بود ياد از آن روز كه از سنبلهء گيسوى تو * رشته چون مرغ نو آموخته‌ام بر پا بود دل به روى تو نظر كرد و از آن چشم و دهان * مست و مستور بهم ديد قدح‌پيما بود با خيال قد موزون تو در باغ شدم * سرو را ديدم الحق نه بدان بالا بود چشم مستت ره دل مىزد و از هر جانب * ز ابروى و زلف و خطوخال حمايت‌ها بود دوش در بزم به ياد دو لب مىگونت * جوشش ساغر و ساقى و مى و مينا بود ناله را در دل سختش أثر ، اى شوكت نيست * آزموديم دلش سخت‌تر از خارا بود ! خوبرويان چو سر زلف دوتا بگشايند * دل يك سلسله را بند ز پا بگشايند همه آفاق پر از رايحهء مشك شود * از خم زلف تو گر پاى صبا بگشايند 4 - شوكت قاجار ديگر كه در « 1220 » بيايد . و اين شوكت صاحب عنوان چنان كه در جلد قاجاريه « ناسخ : 244 » فرموده 32 نفر فرزند داشته كه پانزده تن آنها پسران بوده‌اند ، و از آن جمله پسر سيم او