ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

359

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

ليكن بشهادت طبقه آنها كه اينك در سيم معلوم مىشود ، اين‌ها همهء غير از ميرزا صالح مورد بحث ما هستند . دويم ، برادرش ميرزا عنايت اللّه كه او را در ( ص 281 ) ذكر كرده ، و فرمايد : او هم قدم بر قدم برادر مىگذاشته و شعر هم مىگفته چنان‌كه فرموده : نخل بىبرگم به راه كاروان افتاده‌ام * شاخ خشگم را بهار آتشى در پيش نيست ايضا : عشق مىجويد دلم از هر درى * پادشاهى را گدائى مىكنم سيم ، محمد حسين محزون ، فرزند ميرزا عنايت اللّه كه وى را در ( ص 328 ) نوشته ، و فرمايد : او در مشهد در خط نزد مير سيد احمد مشهدى ( كه در سنه 986 چنان‌كه « در مطلع الشمس 2 : 446 » فرموده ، وفات كرده ) شاگردى نموده ، انتهى . اكنون كه از ذكر اين سه نفر فراغت حاصل شد ، دربارهء مرحوم مير فتاح 33 صاحب عنوان گوئيم كه او فرزند مرحوم حاج ميرزا يوسف مجتهد 32 كه در ( 1242 ) بيايد ، و خود از علماء و معاريف رجال آذربايجان و بغايت مورد توجه عامهء آن سامان بوده ، و بطورىكه در كتاب « شجره‌نامهء سادات وهابىها : 22 » نوشته در اين سال متولد شده ، و در سنه 1243 كه لشكر روسيه بعد از محاربات چندين‌ساله به شهر تبريز استيلاء يافتند و برياست بسكاويج آنجا را محاصره نمودند ، ناچار مردم آن شهر با آن جناب همه از در تسليم درآمدند ، و وى از طرف روسيه مأمور بتنظيم شهر گرديد ، و بعد از چندى كه صلح‌نامهء تركمان چاى نوشته شد ، بواسطه سوءتفاهمى كه نايب‌السلطنه عباس ميرزا نسبت بوى پيدا كرده بود ، و هم ملاحظهء بعضى از مطالب از تبريز مهاجرت و در تفليس اقامت نمود ، و بعد از چندين سال كه آن محذورات مرتفع شد ، در سنه 1258 باز بتبريز برگشت تا در سنه هزار و دويست و شصت و نه پس از مدت شصت سال قمرى عمر وفات كرد ، انتهى . و در « دانشمندان : 404 » نوشته كه از آثار او در تبريز يك‌رشتهء قنات و نيز حمامى است كه هر دو معروف بقنات و حمام آقا مير فتاح مىباشند ، انتهى . و در « شجره‌نامه : 17 » چندين نفر فرزند از او و هريك را با اعقابى چند نوشته كه ما از نقل آنها در اينجا براى اختصار خوددارى نموديم ، و يكى از آنها ميرزا صادق آقا