ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
351
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
در فوائد غيبت حضرت حجة ( ع ) . و او شعر هم مىگفته ، و آخر در سنه 963 چنان كه در « منتظم ناصرى : 2 » نوشته وفات كرد ، و دو پسر برگذار نمود : يكى مير عبد الوهاب 28 كه در زمان شاهطهماسب مدتها حاكم دزفول بوده و در نهايت عظمت و جلال رفتار مىنموده ، چنانكه نقارهخانه - و دورباش و غيره داشته ، و امور شرع و عرف آن بلد در تحت رأى رزين او اداره مىشده ، و در سنه 1011 در سفر ايروان خدمت شاهعباس بوده ، و بطورىكه در « تذكرهء شوشتريه » نوشته كتب بسيارى ازآنجا آورده و با كتب خود كتابخانه مهمى فراهم نموده شامل دوازده هزار جلد و همه را وقف كرده ، و از أملاك خالصهء خود وجهى تعيين فرموده كه همهساله به مصرف مرمت و صحافى آنها برسد . و بعد از آن چندين نفر از اعقاب او را ذكر كرده ، و ديگر مير زين الدّين سيد على كبير 28 كه در عمود اين نسب است ، و همانا مير سيد على كبير در علما و رجال معاريف شيعه دو نفر بودهاند كه با آقا سيد على صاحب شرح كبير در اسم و لقب قريب الاشتراك ، و فرق آنها با يكديگر در ( 1207 ، شماره 126 ) گذشت ، و اين مير سيد على بطورىكه در « تاريخ عالمآرا : 110 » فرموده ، سيدى بزرگ و آدمى پاكيزه روزگار بود ، و فضائل و أطوار پسنديده داشت ، انتهى . و چنانكه گفتيم در أواخر حيوة پدر بنيابت وى چندى صدر دولت شاهطهماسب بود ، و بعد از وفات پدرش ، شاه تقى الدّين محمد اصفهانى فرزند مير معز الدّين كه قبلا ذكر كرديم صدر شد ، و پس از چندى معزول گرديد ، و اين مير سيد على كبير با مير محمد يوسف استرآبادى بشراكت صدارت يافتند . در « تذكرهء شوشتريه » فرمايد : وى با برادرش مير عبد الوهاب در حيوة پدر و بعد از وفات او أملاك و رقبات بسيار احياء و احداث فرمودند ، و در صحراى ترين كه خوبترين اعمال ولايت شوشتر و محل خيام بنى عقيل است جوىهاى بسيار از رودخانه جدا كرده و مزارع و قرى و قلاع چندى ساختند و ماليات همهء آنها بسيورغال و تيول خودشان مقرر بود ، و هريك از حكام با آنها دشمنى مىكرد از صفحهء روزگار برمىافتاد ، و در أواسط ذىالحجه سنه 970 شاهطهماسب وى را بصدارت خراسان و شروان و آذربايجان نصب كرد ، و وى پس از چندى استعفاء داده و اختيار توليت مشهد مقدس را نمود ، انتهى . و در « تاريخ عالمآرا 1 : 111 » نيز نوشته كه او متولى مشهد بوده و ظاهرا بطورىكه از « مطلع الشمس 2 : 312 در وقايع 997 » برمىآيد او