ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

313

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

نيز در اين سال چنان‌كه در « منتظم ناصرى ، ج 3 » نوشته بدار القرار ارتحال فرمود و در « مجمع الفصحاء » در سنه 1206 نوشته ، و او در شعر تخلص صباحى ( كه او را آذر مذكور بدان متخلص فرموده ) مىنمود ، و مرحوم صباى كاشانى « 1239 » شاگرد او بوده و هرچند كه انواع اشعار از او در « آتشكده » و « مجمع الفصحاء » آورده‌اند ، ليكن ما در اين كتاب نظر به اهميت مصيبت حضرت سيد الشهداء عليه آلاف التحية و الثناء شطرى از چهارده بند مشهور او را كه در مصيبت سرائيده ذكر مىكنيم : « بند اول » افتاد شامگه بكنار افق نگون * خور چون سربريده از اين طشت واژگون افكند چرخ ، مغفر زرين و از شفق * در خون كشيد دامن خفتان نيلگون اجزاى روزگار ز بس ديد انقلاب * گرديد چرخ بىحركت خاك بىسكون كند امهات اربعه ز آباء سبعه دل * گفتى خلل فتاد به ترتيب كاف و نون آمادهء قيامت موعود هركسى * كايزد وفا بوعدهء خود مىكند كنون گفتم محرم است و نمود از شفق هلال * چون ناخنى كه غم‌زده آلايدش به خون يا گوشواره‌ئى كه سپهرش ز گوش عرش * هرساله در عزاى شه دين كند برون يا ساغرى است پيش لب آورده آفتاب * بر پادشاه تشنه لبان كرده سرنگون جان امير بدر و روان شه حنين * سالار سروران سر از تن جدا حسين « بند دويم » افتاد رايت صف پيكار كربلا * لب‌تشنه ، صيد وادى خونخوار كربلا آن روز ، روز آل نبى تيره شد كه تافت * چون مهر از سنان سر سالار كربلا پژمرده غنچهء لب ميگونش از عطش * وز خونش آب خورده خس و خار كربلا لخت‌جگر نوالهء طفلان بىپدر * وز آب ديده شربت بيمار كربلا ماتم فكند رحل اقامت دمى كه خاست * بانك رحيل قافله سالار كربلا شد كار اين جهان ز وى آشفته تا ديگر * در كار آن جهان چه كند كار كربلا گويم چه سرگذشت شهيدان كه دست چرخ * از خون نوشته بر در و ديوار كربلا افسانه‌اى كه كس نتواند شنيدنش * يا رب بر أهل بيت چه آمد ز ديدنش