ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 36

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

نيست كه مراجعه بدان شود ، و نخستين وقتى كه اين كلمه استعمال شده ، مائهء هشتم هجرت بوده . 15 - ميرزا : در « حبيب السير » در ضمن سلاطين سربداران فرمايد : امير لطف اللّه را ميرزا مىگفتند ، و معلوم نيست كه پيش از او اين لفظ را بر كسى اطلاق كرده باشند انتهى . و اين ميرزا لطف اللّه در سنه 757 كشته شده ، و بعد از آن در مائهء نهم متداول شده كه فرزندان أمير تيمور گوركانى و أعقاب آنها را ميرزا گفته‌اند ؛ مانند ميرزا شاهرخ و غيره كه تا اين زمان هنوز شايع است ، منتهى وقتى بأواخر زمان آنها و أوائل زمان صفويه رسيده كلمهء ميرزا را در عقب أسماء شاهزادگان درآورند ، و مثلا : سلطان حسين ميرزاى بايقرا و طهماسب ميرزا و غيره گفتند ، و بعد از آن در اولاد و احفاد نادر شاه و قاجاريه نيز همين‌طور رفتار شده تاكنون ، و هرچند كه شاهزاده‌اى از أحفاد بسيار دور شاه هم باشد و در تمول و تشخص و شهرت و اهميت نيز چندان قابل توجه نباشد ، اين قاعده تاكنون برقرار است ، و فرقى در أعقاب اين سه سلسله سلاطين هنوز به عمل نيامده . بر خلاف لفظ شاه كه در صفويه آن را در جلو اسم درآورده و شاه‌عباس و غيره گفته‌اند ، و در نادر و قاجاريه در عقب اسم درآورده و نادر شاه و فتحعلى شاه و غيره گفتند ، و شايد وجه اينكه لفظ ميرزا را در صفويه و ما بعدها در عقب اسم درآورده‌اند اين باشد كه بعد از عصر تيموريه اين كلمه بأسماء غير از شاهزادگان نيز ملحق شده ، بنابراين مىخواسته‌اند امتيازى بين خانوادهء سلطنتى و غيره در ميان باشد ، چنان‌كه مىبينيم از چندين قرن پيش از اين تاكنون لفظ ميرزا ملحق بأسماء اغلب مردم مىشود ، از خانوادهء سلاطين و سادات و علماء و عوام و غيره . لكن در « مستدرك 3 : 410 » فرمايد : در هند لفظ ميرزا را بر علماء غير سيد اطلاق نمىكنند ، حتى اينكه آنها ميرزاى قمى را هم ملا ابو القاسم مىگويند انتهى . و تحقيق كلام در مقدمهء « جامع الانساب 1 : 36 » شده . قسمت دويم - در ساير كلماتى كه در احوال علماء و غيره بسيار بدانها برخورد مىشود و آنها نيز چند كلمه است بدين شرح : 1 - اجازه 2 - استاد 3 - بياض 4 - بيت 5 - تأليف 6 - ترجمه 7 - تصنيف 8 - تعليقه 9 - تلميذ 10 - حاشيه 11 - ديوان