ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )
شناسنامه 3
مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )
جلد اول [ كلمهيى در پيرامون كتاب ] باسمه تعالى و حمده وقايع شگفتآور ، پيدايش مردان بزرگ ، و هرگونه اتفاقى در عالم وجود كه محرّك احساسات درونى آدمى گردد ؛ بوجودآورندهء فنون مختلف علم تاريخ است . طبيعت انسانى خواستار به ياد داشتن اينگونه مطالب بوده ، و مايل است هر امر شگفتى را كه در اين دنيا واقع شده و يا خود ديده ؛ در خاطر داشته باشد ، و هر شخص با نبوغى را كه داراى استعداد فوقالعاده است ؛ شناخته و از سرگذشت زندگى او آگاه گردد . كسانى كه داراى هنر نويسندگى هستند ، اين خواستهها را در قالب نگارش ريخته و به صورت كتابى درآورده تقديم جامعه مىنمايند كه « لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ » مع الاسف احساسات و عواطف بعضى از نويسندگان تاريخ ، مشوب بأغراض فاسد گرديده و بالنتيجه ، سرگذشت وقايع را از مجراى صحيح خود منحرف نموده و سودى را كه بايد از آن بجامعه برسد مبدل بزيان مىنمايد . در اين صورت كتاب تاريخ ارزش معنوى خود را از دست داده و چيزى بيهوده ، بلكه مضر و خطرناك مىگردد ؛ زيرا : گر طمع در آينه برخاستى * در نفاق آن آينه چون ماستى گر ترازو را طمع بودى بمال * راست كى گفتى ترازو وصف حال ؟ ! خواستاران مطالب تاريخى بايد به اين نكتهء دقيق توجه داشته باشند ، و گفتهء هر تاريخنويسى را بىتأهل تلقى بقبول ننمايند ، و اگر احساس غرض رانى از نويسندهيى نمودند ؛ او را در حرفهء خود متهم دانند و بر نوشتههايش ترتيب اثرى ندهند . در مقابل اين گروه ، رادمردانى هستند كه در كمال امانت و درستى و پاكدامنى ؛ وقايع و حوادث تاريخى و سرگذشت بزرگان را برشتهء تحرير كشيده و آثار صدق و راستگويى از جوانب كلامشان لائح و آشكار است . اينها كسانى مىباشند كه قلمشان بعمد راه خطا نپيموده ، و آيينهء انديشه و فكرشان جز حقايق وقايع را ضبط نكرده ، و در همه حال ؛ شرافت نفس و نداى وجدان و اقتضاى خوى انسانى را دستخوش أميال