شيخ محمد شعيب
25
مرآت الاولياء ( فارسى )
شد و مهتر جبرائيل ( ع ) گفت مر آدم ( ع ) را تا با شيث ( ع ) عهد كند تا او نيز با فرزندان خود عهد كند تا زمان مصطفى صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه هيچ احدى خواه در كفر خواه در اسلام چونكه اين نور با خود همراه دارد بنا محرم دست نيندازد - بابا آدم ( ع ) با شيث ( ع ) همچنان كرد و او با فرزندان ، تا رسيدند به زمان محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم - شعر دلبران ماهپيكر ديدهايم * در جمالت چيز ديگر ديدهايم هست نورى در جبين تو منير * كان به صد پرده نمىگردد ستير اين چه نور است آنكه تابان از تو شد * هفت كوكب نورافشان از تو شد نور تو نى عرش و نى كرسى بود * نور تو از مطلع قدسى بود تو مكمل از كمال كيستى ؟ * مظهر نور جمال كيستى ؟ ديدهء جان نور مىتابد ز تو * نور حق هست آنكه مىتابد ز تو آفتابى را به گل اندودهاند * وه چه گل كان آئينه بزدودهاند خواست تا نورش فروزد مشعله * آئينه ذات ترا زد مصقله نيست مر هر ديده را نور بصر * تا كه بيند حسنت از جاى دگر تو ز نور بادشاه عالمى * تو كجا و آب و خاك آدمى « الف » تو جمال دوست را آئينهء * لاجرم يكلحظه بىآئينهء نى فلك شو محرم او نى ملك * با تو گفت اسرار اللّه معك
--> ( الف ) تو كجا و خاك و آب آدمى ( معارج النّبوه ركن اول ص 27 ) .