ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
28
الفهرست ( فارسى )
براست نوشته مىشود و سبب آن را غير از سببى كه روميان عقيده دارند مىدانند . آنان گويند ، براى اين است كه از حركت قلب كمك گرفته شود نه عليه قلب و نوشتن از طرف راست از كبد و عليه قلب باشد و اين است نمونه آن . . . خط چين نوشتن خط چينى مانند نقاشى است و نويسندهء آن هر قدر كه حاذق و ماهر باشد در نوشتن بدشوارى مىافتد ، گويند : هيچ تندنويسى نمىتواند در يك روز بيش از دو يا سه ورق نويسد ، و به اين خط كتب دينى و علمى خود را بر بادزنها مىنويسند و من چند نفر از چينيان را ديدم كه بيشترشان از ثنويه « 1 » و سمنيه « 2 » بودند كه ما بعدا تاريخچه آنان را ذكر خواهيم كرد . چينيان خطى دارند كه آن را « مجموع » مىنامند بدينگونه كه هر كلمه سهحرفى يا بيشتر صورت واحدى دارد ، و هر كلام طولانى را شكلى از حرف است كه دلالت بر معانى بسيارى مىكند ، چنان كه اگر خواستند چيزى بنويسند كه گنجايش آن صد صفحه باشد به آن خط آن را در يك صفحه مىنويسند ، محمد بن زكرياء رازى گويد : مردى از اهل چين نزد من آمد ، و يك سال نزد ما مقيم بود . در ظرف پنج ماه سخن گفتن و نوشتن عربى را چنان آموخت كه فصيح و حاذق و تندنويس گرديد ، زمانى كه خواست به شهر خود برگردد يك ماه قبل از حركت به من گفت : چون قصد رفتن دارم خواهشمندم كتابهاى جالينوس را كه شانزده جلد است براى من بخوانيد تا آن را بنويسيم . بوى گفتم وقت تنگ است و اين مدت كه مىخواهى اينجا باشى كفايت براى نوشتن مقدار كمى از آن را هم نكند ، آن جوان گفت : خواهش من اين است كه شما خود را در اين مدتى كه اينجا خواهم بود به من واگذاريد ، و تا آنجا كه مىتوانيد براى من املاء كنيد كه من در نوشتن بر شما سبقت خواهم جست . من از چند نفر شاگردان خود خواستم كه در اين كار با ما همراهى كنند ، و ما با سرعتى كه ممكن بود بر او مىخوانديم ، و او در نوشتن بر ما سبقت مىجست و ما باور نداشتيم تا وقت مقابله رسيد ، و او نوشتهء خود را مقابله كرد . چگونگى اين امر را كه از وى پرسيدم گفت : ما خطى داريم بنام « مجموع » و همين است كه ملاحظه مىكنيد ، اگر بخواهيم مطالب بسيارى را در مدت كوتاهى بنويسيم با اين خط مىنويسيم ، و بعد اگر خواستيم ، آن را به خط متعارف و مفصل برمىگردانيم ؛ و بعقيدهء او يك شخص با ذكاوتى كه در فراگرفتن و القاء سرعت خاطر داشته باشد ممكن نيست كمتر از بيست سال آن را بياموزد .
--> ( 1 ) ثنويه دوگانهپرستى ، و اعتقاد بازلى بودن نور و ظلمت است ( ملل و نحل شهرستانى ج 2 ص 72 ) . ( 2 ) رجوع شود بصفحات 616 - 599 همين كتاب . لساكسة . Lasax كه تازيان به آن شنطونيه گويند در شمال فرانسه است ( ترجمه مقدمهء ابن خلدون ص 147 ) . افرنك فرنك ، معرب Frank ، لاتينى Fancus : قوم ژرمنى كه در قديم در جوار رود رن : Rhin سكونت داشتند ( حاشيه برهان قاطع بتصحيح آقاى دكتر معين ص 147 . نام اسپانيا و پرتقال است كه عربها در مدت حكمدارى خود به آن دادهاند ( قاموس الاعلام تركى ) ذيل كلمهء ( اندلس ) .