ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
22
الفهرست ( فارسى )
كه خود را بآموختن خط و نوشتن حاضر كرده و مهارت پيدا كرده بودند بسيار شدند عبد اللّه بن مقفع گويد : زبانهاى فارسى عبارت از : پهلوى ، درى ، فارسى ، خوزى و سريانى است . پهلوى منسوب است به پهله كه نام پنج شهر است : اصفهان ، رى ، همدان ، ماه - نهاوند « 1 » و آذربايجان . و اما درى زبان شهرنشينان بود ، و درباريان با آن سخن مىگفتند و منسوب بدربار پادشاهى است و از ميان زبانهاى اهل خراسان و مشرق ، زبان مردم بلخ در آن بيشتر است . اما فارسى ، زبان موبدان و علما و امثال آنان بود ، و مردم فارس با آن سخن مىگفتند . و خوزى زبانى بود كه با آن شاهان و اميران در خلوت و هنگام بازى و خوشى با اطرافيان خود سخن مىگفتند ، و سريانى زبان همگانى ، و نوشتن هم نوعى از زبان سريانى فارسى بود . ابن مقفع گويد : ايرانيان را هفت نوع خط است كه يكى از آنها به نوشتن دين اختصاص داشت و به آن دين دفيريه « 2 » مىگويند و اوستا را « 3 » با آن نويسند اين است نمونهء آن . . . خط ديگرى نيز دارند كه به آن « ويش دبيريه » مىگويند و سيصد و شصت و پنج حرف دارد و با آن فراست ( آثار قيافه ) و زجر ( تفأل و مانند آن ) و شرشر آب و طنين گوش و اشارات چشم و چشمك زدن و ايماء و اشاره و امثال آن را مىنويسند . اين خط بدست كسى نيفتاده است كه ما بدانيم « 4 » و از فرزندان ايرانى امروزه نيز كسى نيست كه با آن بنويسد . در اينباره از اماد موبد « 5 » پرسيدم در جواب گفت : آرى اين خط بمنزلهء معما بوده ، چنان كه در خط عربى هم معماهائى است « 6 » .
--> ( 1 ) ماه نهاوند يعنى ولايت يا استان نهاوند ، و كلمهء ماه در اينجا باقى مانده ( ماد ) يا ( ماى ) قديم است ( سبكشناسى ج 1 - ص 26 ) ( 2 ) دين دفيريه يا دين دپيرى در اصل « دين دپيوريه » است يعنى خط دينى ؛ و كلمهء « دين » بياء مجهول به همان معنى « دين » تازى است كه بياء معروف و از لغت آرامى به عربى رسيده است . و شايد اصل اين دو لغت يكى باشد و ايرانيان از ساميان يا بالعكس ساميان از ايرانيان گرفته باشند ؛ اما كلمهء دوم « دپى وريه » ، مركب است از « دپى » بمعنى خط و « ور » از ادات فاعلى و « يه » كه همان ياء مصدرى فارسى است كه با هاء ساكن همراه بوده است و معنى آن خطنويسى دينى است ( سبكشناسى ، ج 1 - ص 81 حاشيه 2 ) . ( 3 ) در متن عربى الوستاق است ، و اوستا كتاب مذهبى زرتشتيان و شامل پنج بخش است : يسنا ، يشتها ، ويسپرد ، و نديدا و خرده اوستا ، ( رجوع شود به مزديسنا تأليف استاد دكتر معين ص 126 ) . ( 4 ) براى دانستن طرز خط دين دبيره رجوع كنيد بكتاب « يشتها » تأليف استادپور داود ( ج 1 - ص الف تا - ج ) . ( 4 ) « ف » و لم يقع لاحد قلمها . « جب » : و لم يقع لاحد نعلمها . ( 5 ) شرح حال اماد مؤبد بدست نيامد . « ف » يوستى در كتاب « نامهاى ايرانى » ص 14 همينقدر گويد كه موبد طرف اعتماد ابو الفرج در الفهرست بود . در اوستا « اماتا » بمعنى كار آمده و در فارسى نو « آماده » . ( 6 ) دزى Dozy در فرهنگ عربى بفرانسه زير كلمه ترجمه « يكى از معانى آن را Engime معما دانسته و براى شاهد اين مثال را آورده است : « و كان صالح الفكرة فى حل التراجم » . از آذربايجان و برخى از رى و غالبا از شمال شرقى ايران دانند ، دربارهء زمان او نيز سخنهاى بسيار گفته شده . سنت زردتشتيان زمان او را در حدود 600 ق م تعيين مىكنند و گروه ديگر زمان او را در هزاره دوم پيش از ميلاد قرار دادهاند . پدر زرتشت پورشب و مادر او دغدو نام داشت و او معاصر كى گشتاسب بود و گشتاسب دين او را پذيرفت ( برهان قاطع ج 2 - ص 1011 - 1012 ) .