ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
20
الفهرست ( فارسى )
سخن دربارهء قلم فارسى گويند اول كسى كه به فارسى سخن گفت كيومرث « 1 » بود كه فارسيان او را گلشاه « 2 » خوانند و معنى آن پادشاه گل است ، و او در نزد آنان ابو البشر باشد ، و بقولى اول كسى كه به فارسى نوشت ببوراسب پسر ونداسب معروف بضحاك صاحب اژدهاك است « 3 » و گويند فريدون بن - اثفيان « 4 » وقتى كه زمين را ميان فرزندان خود سلم و طوج و ايرج تقسيم نمود بهر يك ثلث قسمت آباد را بخشوده و اين را در نامهء نوشته و به آنان داد . اماد مؤبد به من گفت : آن نبشته در نزد پادشاه چين است كه در روزگار يزدگرد با گنجينههاى ايران نزد او فرستاده شد و اللّه اعلم . گويند : اول كسى كه خط بنوشت جمشيد پسر اونجهان « 5 » بود و دراسان « 6 » كه يكى از كرانههاى ششتر است اقامت داشت . بعقيدهء ايرانيان هنگامى كه او زمين را متصرف شد ، و جن و انس به او سر فرود آوردند ، و ابليس فرمانبردارش گرديد ، بوى امر كرد آنچه در انديشه
--> ( 1 ) كيومرث بفتح اول و ثانى و ميم مفتوح نخستين كسى را گويند كه در عالم پادشاهى كرد و معنى تركى آن « زندهء گويا » است چه كيو بمعنى گويا و مرث بمعنى زنده آمده است ( برهان قاطع ) استاد دكتر معين در حاشيهء « برهان » ذيل كيومرث و نيز ذيل كيو گويد : صحيح نيست . ( 2 ) گلشاه بكسر اول بر وزن دلخواه كيومرث را خوانند ، و وجه تسميهاش اينست كه چون در زمان او غير از خاك چيزى نبود كه متصرف شود او را بدين نام خواندند . ( برهان قاطع ) استاد دكتر معين در حاشيهء زير شماره ( 8 ) گويد : گل بفتح اول ( گر بمعنى كوه + شاه ، جزء اول در اوستا Galrl بمعنى كوه است ؛ كيومرث را گرشاه ناميدهاند ، حمزهء اصفهانى اين كلمه را « ملك الطين » ترجمه كرده و تصور نموده كه گر مبدل گل بكسر اولست و اين اشتباه است چه طبق سنت زرتشتيان كيومرث در كوه مىزيسته بدين مناسبت او را گرشاه گفتند . ( 3 ) صاحب برهان قاطع اژدهاك با كاف را يكى از معانى « اژدها » و « ضحاك ماران » دانسته . و استاد دكتر معين در حاشيه برهان در لغت « اژدها » زير شمارهء ( 3 ) گويد : اژيدهاك مخفف ضحاك است . ( 4 ) اثفيان نام پدر فريدون پادشاه پيشدادى است . مؤلف مجمل التواريخ و القصص ( ص 26 ) آرد : افريدون بن اثفيان . اندر شاهنامه ابتين گويد پدر افريدون را : و بديگر نسختها اثفال ، و نسب ذكر شده : فريدون بن اثقال بن همايون بن جمشيد الملك انتهى ( لغتنامه ) در جاى ديگر زير نام « ابتين » در لغتنامه آمده : ابتين نام پدر فريدون مصحف اتبين و بكسر باء هم ضبط كردهاند . و زير لغت اتبين نوشته است ، نام پدر فريدون ؛ چند شعر از فردوسى شاهد آورده است رجوع شود به لغتنامه ذيل لغات مذكور . ( 5 ) « جم » در اوستا Yima و « شيد » Xshata بمعنى درخشان و روشن ، جمعا يعنى جم درخشان ، در گاتها و سراسر اوستا پسر ويونگهان است ، در اوستا ويونگهونت ، و در پهلوى ويونگهان آمده كه معرب آن ويونجهان مىباشد در روايات داستانى ايران « جم » يكى از بزرگترين پادشاهان سلسلهء پيشدادى است ، و در ادبيات فارسى « جام جهاننما » به دو منسوب است كه جام جم نيز گويند . رجوع شود به برهان قاطع ص 587 حاشيه شماره ( 5 ) بقلم استاد دكتر معين و يادداشتهاى گاتها تأليف استادپور داود ص 425 ( 6 ) « اسان » در لغتنامه بنقل از ابن نديم ، طسوجى از طساسيج تستر ذكر شده است ، در ساير كتب جغرافيائى قديم بنام اسان در خوزستان برنمىخوريم فقط نام « اسك » ديده مىشود كه شهرى در حوالى ششتر بوده و ظاهرا در نسخهء اصلى الفهرست به طرز نگارش عربى ( اساك ) بوده ، و در نسخهبرداريهائى كه شده به « اسان تصحيف » گرديده است . رجوع شود به كتاب « جغرافياى تاريخى از سرزمينهاى خلافت شرقى » تأليف ليسترنج ترجمهء محمود عرفان ص 263 و كتاب « صورة الارض » تأليف ابن حوقل چاپ دوم ج 2 ص 251 ، و « معجم البلدان » ج 1 - ص 57 و لغتنامه دهخدا ستون اول از صفحه 2668 زير كلمهء ( اشك ) .