ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
199
الفهرست ( فارسى )
و معروف بفقيه و مردى بليغ ، مترسل ، كاتب ، و متكلمى ماهر ، و با گذشت بود ، گويند باندازهء جوانمردى داشت كه هيچچيزى در نزد او ارزش نداشت . برمكيان وى را گرامى داشته و نيكو مىنواختند . و از زنادقه شمرده مىشد . از كتابهاى اوست : كتاب الهليلجة فى الاعتبار . كتاب الرد على الزنادقة . كتاب جواب قسطنطين عن الرشيد . كتاب الخط و القلم . كتاب عظة هارون - الرشيد . كتاب ( الى ) يحيى بن خالد فى الادب . درباره وى جز اين ، چيزهاى ديگر گفته شده ، و ابن حفص نوشته است : محمد بن ليث از بنى حصن و از سخنپردازان و بردگان بنى اميه بود ، و تمايلى بضديت با ايرانيان داشت . و بدين جهت مورد بغض برمكيان گرديد . و در رسالههايش زبان پند و موعظه را به كار مىبرد . و به خط ابن ثوابه خواندم ، كه محمد بن ليث خطيب داراى چندين رساله است . و او پسر آذرباذ بن فيروز بن شاهين بن اذر ، هرمز بن هرمز ( بن ) سروشان بن بهمن افرندار است كه نسبش به دارا شاه مير سيد ، و مجموعه رسائلى نيز دارد . عتابى ابو عمرو كلثوم بن عمرو بن ايوب ثعلبى عتابى ، از مردم شام ، مقيم قنسرين « 1 » ، شاعر و نويسنده و نامهنگار خوبى بود . با برمكيان مصاحبت داشته ، و از خاصان آنها بشمار مىرفت . بعد بمصاحبت طاهر بن حسين ، و على بن هشام درآمد . گويند بعد از كشته شدن جعفر بن يحيى و از ميان رفتن نعمت برمكيان ، رشيد او را پذيرفته و گفت : عتابى ، پشت سر من چه تازههائى است ، وى مرتجلا اين اشعار نغز را در اين معنا سرود . اسرك « 2 » انّى نلت ما نال جعفر * من الملك او ما نال يحيى بن خالد « 3 » و انّ امير المؤمنين اغصّنى * مغصيهما بالمشرفات البوادر « 4 » دعينى تجئنى منيتى « 5 » مطمئنة * و لم اتكلّف هول تلك الموارد « 6 » فانّ مشوبات الامور منوطة « 7 » * بمستودعات فى بطون الاساود « 8 »
--> ( 1 ) قنسرين قصبهايست در 25 كيلومترى جنوب حلب كه در سال هفدهم هجرى فتح گرديد ( قاموس الاعلام تركى ) . ( 2 ) ف ( امنزل ) . ( 3 ) آيا شادمان شوى كه من دارائى جعفر يحيى بن خالد را پيدا كنم . ( 4 ) و اينكه امير المؤمنين مرا با شمشير آبدار خود به همان روزگار تيره و تار آنان بيندازد . ( 5 ) ف ( ميتتى ) . ( 6 ) بگذار به آرامى مرگ مرا بربايد و من به زحمت آن پيشآمدهاى جانگداز نيفتم . ( 7 ) ف ( فان عليات الامور مشوبة ) . ( 8 ) زيرا كارهاى درهم و برهم بستگى بچيزهائى دارد كه در دل شير مردان نهفته است .