ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
151
الفهرست ( فارسى )
كتاب در مثالب « 1 » زياد بن ابيه بود ، چه او همينكه ديد در نسبش طعن « 2 » زنند آن را تأليف كرد و بفرزندش ( داد ) و گفت : اين كتاب را پشتيبان خود بر عربها قرار دهيد تا دست از شما بردارند . نام و اخبار كسانى كه در صدر اول اسلام مآثر و انساب و اخبار از آنها گرفته شد دغفل به نوشته ابن بربرى « 3 » ، وى را حجر بن حارث كنانى ، و لقبش را دغفل گويند ، و او را دغفل ذهلى نسابه ، و دغفل بن حنظله سدوسى نيز گفتهاند . پيغمبر صلعم « 4 » را درك كرد ولى چيزى از او شنيده نداشت ، و بر معاويه در آمد . و قدامة بن ضرار قريعى بنزدش آمده ، و دغفل نسب او را همىگفت تا رسيد به پدر قدامه ، و گفت فرزندان ضرار دو نفرند ، يكى از آنها عابد ، و ديگرى شاعر است ، تو كداميك از آنها هستى ، گفت من همان شاعر ابلهم ، و آنچه دربارهء نسب و سرگذشت من گفتى درست بود ، پس به من بگو چه وقت خواهد مرد ، جواب داد ، اين ديگر با من نيست . دغفل را خوارج بقتل رساندند و تصنيفاتى ندارد . بكرى نسابهايست نصرانى . و رؤبة بن عجاج از وى روايت كرده ، كه مىگفت : دانش . آفتى است كه بينوائى و تنگدستى دارد . لسان الحمره نامش وقاء بن اشعر ، كنيهاش ابو كلاب ، و از علما نسب ، و بيش از هركس گمراهى و تكبر داشت . عبيد بن شريه جرهمى در زمان معاويه بود ، و پيغمبر صلعم « 4 » را درك كرده ، و از او چيزى شنيده نداشت ، وقتى بر معاوية بن ابو سفيان در آمد ، معاويه از وى اخبار پيشينيان و پادشاهان عرب و عجم ، و اسباب تبلبل « 5 » زبانها . و پراكندگى مردم را بشهرها پرسيد . و او را از صنعا « 6 » يمن احضار
--> ( 1 ) مثالب - عيبها و نقصها ( منتهى الارب ) . ( 2 ) ف ( ظفر ) جب ( طعن ) . ( 3 ) ف ( يزيدى ) . ( 4 ) جب ( عليه السلام ) . ( 5 ) تبلبل . در آويختن زبانها و مختلف شدن آن ( منتهى الارب ) . ( 6 ) صنعاء نام شهريست در يمن كه در خوب آبوهوا مانند دمشق است ( فرهنگ نفيسى ) .