ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
113
الفهرست ( فارسى )
املا نمايد ، و روزى براى اين كار مقرر داشت . در آن روز كه همه حاضر شدند و فراء بميانشان درآمد ، به پير مردى كه در مسجد اذان مىگفت و مردم را قرائت نماز مىآموخت گفت : فاتحة الكتاب را بخوان ، و او تفسير نمود و به همين گونه آن مرد تمامى قرآن را خواند . و او تفسير كرد . « 1 » ابو العباس گويد : پيش از فراء كسى چنين كارى را نكرده ، و گمان نمىرود ، كسى بتواند چيزى بر آن بيفزايد . و باز گويد : سبب املاء حدود نيز آن بود كه گروهى از اصحاب كسائى نزد او جمع شده ، و تقاضا كردند كه مبانى نحو را برايشان املا نمايد . و او به اين كار شروع كرد ، در مجلس سوم . بهم گفتند اگر كار بدينگونه ادامه يابد ، كودكان نيز نحو را فراگيرند ، و راه چاره در اين است كه از حضور خوددارى نمائيم ، و چنين كردند ، فراء بخشم درآمد و گفت : از من خواستند كه بر ايشان جلسه داشته باشم ، و همينكه نشستم در آمدن تأخير روا داشتند ، به خدا سوگند اگر دو نفر حاضر شوند ، من نحو را املا خواهم نمود ، و شانزده سال نحو را املا داشت ، بىآنكه در دستش كتابى ديده شود ، جز يكمرتبه ، كه آن هم نسخه كتابى بود كه مراجعه به آن لازم آمده بود . ابو العباس گويد : فراء در مسجدى كه كنار خانهاش بود مىنشست ، و نزديك به او واقدى جلساتى داشت . فراء در تأليفات و تصنيفاتش فلسفهبافى مىكرد ، و گفتار فلاسفه را در الفاظ خود مىگنجانيد . و بيشتر اوقات در بغداد بود ، و پول اندوخته مىكرد . سال كه به آخر مير سيد ، بكوفه مىرفت و چهل روز در آنجا ميان خانوادهاش مىگذرانيد ، و اندوختههاى خود را ميانشان تقسيم و احسان مىنمود . از اشعارش چيزى بدست نيامد جز اين ابيات ، كه ابو حنيفه دينورى از طوال روايت كرده است : يا اميرا على جريب من الارض * له تسعة من الحجّاب « 2 » جالسا فى الخراب يحجب عنه * ما سمعنا يحاجب فى خراب « 3 » لنترانى لك العيون بباب * ليس مثلى يطيق ردّ الحجاب « 4 » فراء سال دويست و هفت ، در راه مكه وفات يافت . و اين كتابها از اوست : كتاب معانى
--> ( 1 ) ف ( فقال اقراء بفاتحة الكتاب نفسرها ثم نوفى الكتاب كله فقراء الرجل و يفسر الفراء ) جب ( اقرا بفاتحة الكتاب ففسرها ثم مر فى الكتاب كله يقرأ الرجل و يفسر الفراء ) . ( 2 ) اى امير بريك جريب زمين كه نه نفر دربان براى خود گذاشتهاى . ( 3 ) درحالىكه در خرابه نشسته وى را دربانى كنند . ما نشنيدهايم خرابه دربانى داشته باشد . ( 4 ) ديدگانى مرا بر چنين درى نخواهد ديد زيرا مثل من كسى نمىتواند حاجبان را رد نمايد .