ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
110
الفهرست ( فارسى )
گفت : كسائى رفت ، و حال آنكه تو بيشتر ترازوى توانگرى دارى « 1 » . من نيز ببغداد آمده و كسائى را ديدم و چند مسئله از مسائل رؤاسى را از وى پرسيدم ، و او جوابهائى خلاف آنچه مىدانستم داد . من بگروهى از علماء كوفه كه همراهم بودند چشمكى زدم ، گفت : چرا بدت آمد مگر تو هم از كوفيان هستى . گفتم آرى . گفت رؤاسى چنين و چنان گويد ، و صحيح نباشد و من شنيدهام كه عرب چنين و چنان گويند ، تا رسيد به آن مسائلى كه من مىدانستم ، و او را مجاب نمودم . رؤاسى مرد نيكوكارى بود و خود رؤاسى مىگفت : خليل كسى را نزد من فرستاد ، و كتاب مرا خواست « 2 » من نيز آن را برايش فرستادم ، و او آن را كه خواند ، كتاب خود را تأليف كرد . و باز گويد : در كتاب سيبويه ، قال الكوفى اشاره برؤاسى است . ابن درستويه گويد : ثعلب عقيده داشت رؤاسى اولين نفر از نحويان كوفه است كه در نحو كتاب تأليف كرد . وفاتش . . . و اين كتابها از اوست : كتاب الفيصل - كه گروهى آن را روايت كردهاند . كتاب التصغير . كتاب معانى القرآن ، كه هنوز روايت مىشود . كتاب الوقف و الابتداء الكبير . كتاب الوقف و الابتداء الصغير . اخبار معاذ الهراء بنوشتهء ابو الطيب اخى الشافعى ، معاذ الهراء ( عموى رؤاسى ) نامش ابو مسلم معاذ الهراء و كنيهاش را ابو على نيز گفتهاند . و بردهء محمد بن كعب قرطى است ، پدرش او را مكنى بابو مسلم داشته بود . بعد فرزندى پيدا كرد و او را على ناميد و همان را كنيه خود قرار داد ، معاذ با كميت دوستى داشت و او را نصيحت مىكرد كه از كارگزارى براى خالد قسرى كناره گيرد ، و مىگفت او تعصب شديد عليه مضريان دارد ، ولى كميت نمىپذيرفت . و همينكه خالد وى را دستگير ، و زندانى ساخت ، معاذ اندوهگين شده و گفت : نصحتك و النّصيحة ان تعدت * هوى المنصوح عزّ لها القبول « 3 » فخالفت الذى لك فيه رشد * فغالت دون ما أمّلت غول « 4 » و عاد خلاف ما تهوى خلافا * له عرض من البلوى و طول « 5 » بكميت كه اين گفته رسيد ، به او نوشت :
--> ( 1 ) ف ( و انت اسن منه ) جب ( و انت امر منه ) و امر بمعنى بركت يافته در مال و نسل است ( فرهنگ نفيسى ) . ( 2 ) ف ( يطلب كتابى ) جب ( بطلب كتابى ) . ( 3 ) تو را پندى دادم و پند از آرزوهاى شنونده كه فزونتر شد قبوليش بر او گران آيد . ( 4 ) مخالفت با آنچه كه صلاح ديد خودت بود نمودى بىآنكه بدانى بمهلكه در افتادهاى . ( 5 ) و به عكس آرزوهائى كه داشتى ، واژگونيهائى برايت رويداد كه عرض و طول زيادى پيدا كرد .