ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )

103

الفهرست ( فارسى )

كتاب العيون ، كتاب النحو المجموع على العلل ، كتاب شرح كتاب سيبويه ، ناتمام . كتاب المجارى نازك - و كتاب صفة شكر المنعم . اخبار زجاج ابو اسحاق ابراهيم بن محمد بن سرى زجاج ، از قديمىترين اصحاب مبرد در قرائت بر اوست . و اگر كسى مىخواست چيزى بر مبرد قرائت كند ، اول خواستهء خود را بوى عرضه مىداشت . بعد كار او بالا گرفت ، و بمعتضد پيوست ، و آموزگار فرزند او شد . و در اول با فرزندان عبيد اللّه بن سليمان بود . سبب پيوستن او بمعتضد اين شد ، كه برخى از نديمان معتضد ، كتاب جامع المنطق مجمره نديم را نزد معتضد ستوده و توصيف نموده بود . و نام مجمره « 1 » محمد بن يحيى بن ابو عباد ، و كنيه‌اش ابو جعفر ، و نام ابو عباد جابر « 2 » بن يزيد بن صباح عسكرى بود ، و براى ادب نيكوئى كه داشت بنديمى معتضد درآمده و چون كتابش جدولهائى داشت . معتضد بقاسم بن عبيد اللّه امر كرد ، كسى را بجويد تا آن جدولها را شرح نمايد . قاسم ثعلب را خواست و اين كار را بوى عرضه داشت ، او از حساب اين جدولها سردرنياورده ، و گفت من اين را ندانم ، اگر شما كتاب العين را بخواهيد حاضر است ، و روايتى هم ندارد . بمبرد نوشته شد . او در جوابشان اظهار داشت كه اين كتاب مفصل است و احتياج به كار و زحمت فراوانى دارد ، و من سالخورده و ناتوان گشته‌ام ، اگر آن را بمصاحب من ابراهيم بن سرى واگذاريد اميد مىرود كه از عهده‌اش برآيد . قاسم از گفتگو با معتضد دربارهء زجاج تغافل ورزيده بود ، تا آنكه معتضد باز فشار آورد ، قاسم او را از سخنان ثعلب و مبرد ، و اينكه احاله بزجاج نموده‌اند ، آگاه ساخت ، ( معتضد دستور داد آن را بزجاج بگذارند ) قاسم نيز همين كار را كرد ، زجاج گفت بىآنكه آن نسخه را بگيرم و يا در آن جدولها نظرى داشته باشم ، اين كار را انجام مىدهم . قاسم به او امر كرد كه يك نسخه دومى « 3 » از آن تنظيم نمايد ، زجاج از ثعلب و سكرى چند كتاب لغت بعاريت گرفت زيرا در علم لغت ضعيف بود ، و آن دومين نسخه را شرح كرد « 4 » و آن را به خط ابو الحسن ترمذى صغير نوشته ، و جلد كرد ، و براى وزير فرستاد ، و او هم براى معتضد برده و مورد پسند او قرار گرفت ، و امر كرد ( در حدود ) سيصد دينار جايزه بوى دهند تا تمام آن را شرح نمايد ، و نسخهء از اين كار زجاج بدست كسى نرسيد . و تنها در خزينه معتضد بود . محمد بن اسحاق گويد : در دوره بدبختى و فلاكت آن فرمانروائى « 5 » شرح نامبرده بطور پاره پاره و ازهم‌گسيخته پيدا شد ، كه ما آن را بر روى كاغذهاى طلحى نازكى مشاهده كرديم .

--> ( 1 ) ف ( محبره ) . ( 2 ) ف ( محابر ) . ( 3 ) ف ( به عمل البتانى ) جب ( به عمل الثنائى ) . ( 4 ) ف ( فقسد البتانى ) جب ( ففسر الثنائى ) . ( 5 ) ف ( بقيات السلطان ) جب ( نكبات السلطان )