ابن النديم البغدادي ( مترجم : م . رضا تجدد )
97
الفهرست ( فارسى )
و اصمعى را نيز روايت كرده ، و از اين دو نفر جدائى نداشت . ثعلب گويد : نزد اثرم مصاحب اصمعى بودم ، و او شعر راعى را املا مىكرد ، همينكه به آخر رسيد كتاب را بر زمين نهاد ، يعقوب بن سكيت كه با ما بود گفت : بايد چيزى از اشعار راعى از او بپرسم ، بوى گفتم : اين كار را نكن ، شايد حاضر نباشد ، و ميان اين جمع سرشكسته شود . گفت من اين كار را مىكنم ، و از جاى برخواسته ، و پرسيد شما در اين شعر راعى چه مىگوئيد : و افضن بعد كظومهنّ بحرّة * من ذى الابارق اذرعين حقيلا « 1 » شيخ بتلجلج افتاد ، و تنحنحى كرد ، و جوابى نداد ، باز از او پرسيد ، پس در اين شعر چه مىگوئيد ؟ كدخان مرتجل « 2 » باعلا تلعة * غرثان ضرّم عرفجا مبلولا « 3 » باز شيخ را همان حالت دست داده ، و كراهت و بدبينى در صورتش هويدا شده ، و گفت : گران بارى كه از گردن خود يارى جويد . يعقوب گفت : اشتباه كرديد ، از چانه خود ، است اثرم گفت : براى رياست شتابزده مىباشى ، و بدرون خانهاش رفت . معناى اين مثل يعقوب گويد : هنگامى كه شتر در زير بار گرانى ، بستوه درآيد و درمانده شود ، گردن را بدرازا نگاه دارد ، و تكيه بچانهاش كند ، و در آن حالت آسايشى ندارد . اين مثل را درباره كسى گويند كه در حال ناتوانى از ضعيفتر از خود يارى جويد . اين است معناى آن مثل . اثرم در سال دويست و سى وفات يافت ، و اين كتابها از اوست : كتاب النوادر . كتاب غريب الحديث . اخبار جرمى به خط ابو الحسين « 4 » خزاز خواندم ، ابو عمر صالح بن اسحاق بجلى ، بردهء بجيله بن انمار بن ارش بن غوث ، برادر ازد بن غوث است . و ابو سعيد گويد : بردهء جرم بن ربان بود . و جرم
--> ( 1 ) پراكنده شدند پس از آنى كه در سنگلاخ ذى الابارق چيزى براى نشخوار نيافتند . زيرا چراگاهشان در زمينى سخت و پر از تيه بود . ( 2 ) ف ( مرتحل ) و مرتجل ، گردآورندهء ملخ بسيار براى بريان كردن است ( فرهنگ نفيسى ) . ( 3 ) چون دود مرتجل بر پشتهء خاك ، گرسنهايست كه درختان نمناك ريگزارى را مىسوزاند . ( 4 ) ف ( ابو الحسن ) .