شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

ديباچه 81

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

زردشت از رهگذر ريشه‌شناسى مىرساند كه وى ستاره‌شناس بوده است . هرمودوروس نيز چنين گفته است « 114 » . ارسطو در دفتر يكم « فلسفه » گفته است كه مغان پيش از قبطيان بوده و پيش از آنها دو خداى گفته‌اند يكى خوب و ديگرى بد . نخستين را رازئوس و اورمزد ، دومى را هادس و اهريمن مىنامند . اين سخن را هرميپوس در دفتر يكم مغ‌نامه و اودوكسوس در « جهانگردى » و ثئوپومپوس در دفتر هشتم فيليپيكا هم آورده‌اند . چنان كه اين سومى مىنويسد به گفتهء مغان مردمى سرانجام جاويد و نمردنى ميشوند و روزگار خود را هماره به نماز ميگذرانند . اودموس رودسى نيز چنين نوشته است . هكاتئوس بر آن افزوده است كه به پندار آنان خدايان زاده شده‌اند . كلئارخوس سولسوسى در « آموزش‌نامه » گفته است كه خردمندان برهنه ورزندهء هندو ، تيره و تبار مغان هستند . برخى گويند كه يهودان هم از بازماندگان خردمندان هندويند . آنان كه دربارهء مغان سخن گفته‌اند گفتار هرودوتوس را نمىپذيرند كه خشايار شاه تيرى به سوى آفتاب پرتاب كرده و زوبينى در دريا انداخته باشد چه مغان آفتاب و دريا را از خدايان مىشمارند . آنان ميگويند كه به پيروى از مغان بود كه سپاهان خشايار شاه پيكره و تنديسهء خدايان قبطى را تباه ساختند . خردمندان قبطى دربارهء خدايان و دادگرى چنين ميگويند كه مادهء نخستين مبدأ است و سپس چهار عنصر كه از ماده برخاسته و پديد ميآيند آنگاه گونه‌گون زندگان كه ساخته ميشوند . آفتاب و ماه خود خدايانند يكى را نام ازيريس است و ديگرى را ايسيس مىنامند .

--> ( 114 ) - اين سخن گويا براى آنست كه زردشت را به يونانى « زرواستروس » ميگفته‌اند كه نيمهء دوم آن « استرون » است كه همان ستاره باشد . ولى چنين نيست و نام درست آن « زراتوشترا » است و شتر پير را مىرساند ( همان حاشيه ) .