شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

456

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

كتب و مرموزات او موقوف است بر شناخت نفس ، و اكثر حكما و علما را از آن خبرى نيست مگر بنادر كه در عصرى يكى ظاهر گردد « 19 » . 127 ، 5 - به تحقيق مسافرت بسيار كردم ، و تفحص بىشمار نمودم در علم به حقيقت و شناخت [ نفس نيافتم كسى را كه او را از آن عالم چيزى و از آن نواحى اثرى حاصل باشد ، و چه جاى شناخت ] « 20 » مراتب و حقايقى كه به مراتب شتى اقدس و اعلى و الطف و اصفى از نفس باشند « 21 » . و ازين رهگذر چون عاجز شدند از فهم [ 120 - ب ] كلام او طعن برو روا داشتند و آن را استهزاء و سخريت « 22 » پنداشتند ، چنانچه جمعى از حكماى معاصرين آنها كه « 23 » مشهور و ظاهر بودند ، نزد عامه به فضل و جمعيت علوم گمان داشتند كه حكمت او مبتنى بر اصلى نيست . و نمىدانم كه هرگاه حكمت او مبتنى بر اصول وهميه و مثال خياليه باشد پس حكمت كه « 24 » مبتنى بر قواعد صحيحه و ضوابط شريفه خواهد بود ؟ ! و ايشان معذورند از رهگذر نفهميدن سخنان او ، وجه صعوبت آنكه مذكور شد و من نيز در عنفوان جوانى موافقت مىكردم ايشان را « 25 » در تزييف سخنان او ، و عدم التفات به سوى آن ، تا آنكه حب تجريد بر من غالب آمد ، سفر گزيدم فيض قدسى مرا دريافت ، شناخت « 26 » نفس را بر من آسان ساخت ، در آن هنگام حل كلام و رموزات بر من مشخص گشت ، و بر جميع اسرار و خفاياى آن واقف شدم در اندك زمانى . 128 ، 6 - پس به نظر تحقيق و انصاف در حق جماعت طاعنان كه همگى در مقام تزييف مذهب او مىبودند ، نگاه كردم ديدم كه در پيش ايشان نيست مگر حشفى - يعنى خرماى زبون كه كسى را به آن توجه و ميلى

--> ( 19 ) - د : شود . ( 20 ) - اساس : ندارد . ( 21 ) - د : واصفى و نفس باشد . ( 22 ) - د : سخريت و استهزاء . ( 23 ) - د : جمعى معاصرين حكما كه . ( 24 ) - حكمت چه كس . ( 25 ) - د : نيز از عنفوان با ايشان موافقت مىداشتم . ( 26 ) - اساس : قدسى معرفت و سياحت نفس .