شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

429

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

به آن نمىتواند رسيد ، بنا بر اين آن را درهم مىپيچيم . و اگر چنانچه در انتشار فضايل تو سعى كنيم چنانچه ارسطو بيان كرده است هرآينه در هنگام رسيدن به غايت وصف به ايستادن به نهايت آن كور و كريم . نيست اين چنين هرگاه عاجز آئيم از توصيف ، نيكو نمايد ما را سكوت در آن ، واگذار ما را اى ملك تا لذت يابيم به ستايش تو و شكر نعمتى كه خداى تعالى به وسيلهء تو به ما داده است به جا آريم ، به تحقيق كه تو صباح كردى بىآنكه ضدى دست « 14 » درازى كند ، و دشمنى كه تيراندازى نمايد ، و روشن ساختى طريق [ 113 - الف ] حكمت را به عدد روشنائى حكمت و دعوت كردى به سوى حكمت بعد از آنكه متنفر شده بودند خلايق از آن ، و جمع كردى در دور خود ابناى حكمت و طالبان آن را ، بعد از آن نگاه داشتى ايشان را به حمايت خود و نعمت خود از روى يارى بر ايشان . به خدا قسم كه مرا و ابو سليمان را در آنچه در وصف تو گفتم از روى تملق و فريب نبود ، از براى آنكه اين روش طريق و سيرت ما نيست ، و اگر مىبود اين روش در ما ؛ هرآينه مىدانستيم كه اين متاع را پيش تو رواج نيست ، و فروشندهء آن را پيش تو قدرى نه ، پس سوارى نمىنموديم بر كوهان و پشت آن . 111 ، 12 - پس ابو جعفر گفت : ابو سليمان اندكى ستايش من نمود ، و اما تو به آنچه از تو شنيدم بسيار بود . و به خدا قسم كه نخواستم به آنچه گفتم مگر دور كردن محبت نفس برين چيزها . وقتى كه اين چيزها برسند به دل ؛ عاشق مىشود اين نفس ، و خوشحال مىشود ، و در صدد فريب صاحب خود در مىآيد ، از براى آنكه انسان عاشقند نفس خود را . و چگونه عاشق نباشند كه جميع لذات را به آن در مىيابند ، و همهء حاجات را به آن به جا مىآرند ، و به همهء هوا و هوس به او مىرسند ، و به همين وسيله نفس به بدن متعلق شده است ، و بدن مطيع و فرمان‌پذير او گشته

--> ( 14 ) - نسخهء د از اينجا تا 125 ، 3 ندارد .