شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
426
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
111 ، 2 - كسى كه نعمت گذشته را خواهان نباشد ، و وعده و وعيدى كه كند تأخير ننمايد ، هوا و هوس او بنده و زير دست [ 112 - الف ] اوست ، و مرد به درجهء كمال نمىرسد اگر يك روز هواى او مغلوب و محكوم او نباشد . 111 ، 3 - هم « 1 » از سخنان اهل يونان و نوادر ايشان و سيرت و احوال ايشان بسيار يادداشت ، به نوعى كه در آن باب نظير نداشت و مىگفت كه : 111 ، 4 - زمان به جائى رسيده است كه جميع قانون و روش خوبى « 2 » كه آن حكيم دوران از براى آن پادشاه عاليشان ، يعنى ارسطو و اسكندر ، ترتيب داده است متروك و مهجور گشته ، از براى آنكه مردمان گردن « 3 » از حكم دينى كه جامع عدل و انصاف و خير عاجل و آجل است پيچيدهاند ، و عهد عقل را كه ناظم صلاح عامه و خاصه است ترك كردهاند ، و رابطهء حيا را كه به او تمتع و بهره مىيابند از گمراهى سوى رشد و هدايت [ گشودهاند ] ، به درستى كه اهل زمان ما منسلخ « 4 » شدهاند از لباس دين و زينت عقل و رباط حيا ، و به غايت فساد رسيدهاند ، و علاج ايشان را نمىيابم مگر شمشير برنده . 111 ، 5 - و گفت : چه نيكو گفته است زياد - كه از مردان عرب بود - به تحقيق كه مردمان در فساد به جائى رسيدهاند كه ايشان را به اصلاح نمىآورد مگر شمشير تيز و تازيانه مولم موجع و زندانى كه كشنده « 5 » هوسهاست ، و باقى گذاشته است دو احتمال ديگر كه آن هر دو « 6 » قسيم اين سخناند : يكى آنكه اصلا ايشان را طعام ندهند ، و اگر دهند طعام متعارف نباشد ، از براى آنكه بدى غالب مىشود بر هر كه طعام نخورد . 111 ، 6 - ابو سليمان گفت « 7 » : شبى در مجلس ملك جمع « 8 » بودند از اهل
--> ( 1 ) - د : « هم » ندارد . ( 2 ) - د : « و روش خوبى » ندارد . ( 3 ) - د : گردن طاعت . ( 4 ) - د : زمان منسلخ . ( 5 ) - اساس : كشيده ، د : كنندهء . ( 6 ) - اساس : « هر دو » ندارد ، د : ديگر را كه آن . ( 7 ) - د : ابو سليمان مىگويد . ( 8 ) - د : جمعى بودند .