شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

401

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

85 ، 2 - و تصانيف او زياده بر بيست جلد است . و او در تصانيف طريق حكما را مسلوك نمىداشت . ديدم مجلسى چند ازو نوشته از براى خوارزمشاه كه درو اشارت بود به اصول حكمت كه از آن تعجب و شگفت نمودم . 85 ، 3 - ظهير بيهقى مىگويد كه : مر او او را ابو الحسن پسر حمويه در يك مجلس جمع ساخت ، و در آن مجلس ابو منصور عبادى و احمد ليثى و شهاب الدين واعظ شفورقانى و غير اينها از افاضل حاضر بودند . در هنگامى كه او ذكر اقسام تقدمات مىنمود ، گفتم او را كه اين منفصل حقيقى است يا غير حقيقى ؟ به درستى كه تو مىگوئى كه تقدم يا به ذات است يا به طبع است يا به مكان است و يا به زبان يا به شرف است يا به وجود ؟ گفت : فرق است ميان تقدم بالذات و تقدم بالوجود ، و شروع در بيان تقرير بر اين كرد . من گفتم كه : تو جواب مىدهى از مطلب ما كه نزاع در آن نيست و كناره مىكنى از مطلب هل مركب . و من سؤال نمىكنم از فرق ما بالذات و ما بالوجود ، بلكه سؤال من ازين است كه تو چرا گفتى كه اجزاى منحصر است در تقدمات ، و اين منفصل حقيقى است ؟ مباحثه به طول كشيد و از رهگذر تكرار سكوت نمود . 85 ، 4 - تفسيرى تصنيف كرده بود كه تأويل آيات نموده بود به قواعد شريعت و حكمت . ظهير او را گفت كه : اين عدول است از طريق صواب زيرا كه قرآن تفسير كرده نمىشود مگر به تأويل سلف تابعين ، و حكمت دور است از تفسير قرآن ، خصوصا اين تأويل كه تو كرده‌اى ؛ و چنانچه غزالى ميان شريعت و حكمت جمع نموده است تو به آن خوبى نمىتوانى جمع ساخت . ازين سخنان خشم برو مستولى گشت . 85 ، 5 - در بلدهء شارشانه « 1 » كه مولد او بود فوت نمود در سال پانصد و چهل و هشتم . از مقربين تخت سلطان سنجر بود ، و محرم اسرار او .

--> ( 1 ) - د : شارستان .