شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

347

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

سپارد ، تا خدمت و شاگردى او مىكرده باشد و نام او غلوقن بود . مدت يك ماه با باز به سر بردند ، هر روز به خلعت‌ها و جوايز و الطاف ايشان را مىنواخت . بعد از آن به جانب ولايت خود مراجعت نمودند و باز به متابعت ايشان منازل چند را قطع نمود ، به خوشحالى و سرور غلوقن را « 59 » به خدمت جالينوس سپرد ، و با جمعى از خدمتكاران و غلامان ، ولايت بسيار به نيقاس عطا نمود از نزديكى ولايت او ، حكم كرد كه امر نيقاس را در مملكت او رد نكنند ، چنانچه امر خودش نافذ است امر او نافذ باشد . 38 ، 54 - پس برسيدند به بلاد خود و غلوقن را ولى عهد خود ساخت ، و دختر خود را [ 94 - الف ] به عقد او در آورد . و غلوقن ملازم خدمت جالينوس مىبود ، تا آنكه در طب به مرتبهء كمال رسيد در اندك زمانى . در اين اثنا نيقاس بيمار شد به غايت صعب ، از آن ممر دل غلوقن مشوش و پريشان و غمگين گشت . جالينوس حاضر شد و هر دو بر آن متفق گشتند كه اين بيمارى كشنده است و علاج‌پذير نيست . جالينوس گفت : اى پادشاه وصيت كن به هر چه مىخواهى پيش از آنكه به روى . نيقاس گفت : كسى كه پدرى چون باز و پسرى چون غلوقن و برادرى چون تو داشته باشد مستغنى است از وصيت و گذشت . 38 ، 55 - و غلوقن نوشت به پدر خود كه نيقاس رحلت نمود ، بايد كه از براى صلاح مملكت او كسى تعيين شود . پس باز نوشت كه مملكت نيقاس را به پسر او تسليم نمايند ، و خواهر غلوقن را به تزويج او مقرر ساخت ، و غلوقن با حوالى و حواشى خود بر آمده متوجه ولايت پدر خود شد . و باز دختر خود را به حلى و حلل و جهاز « 60 » بسيار و خدم بىشمار از براى پسر نيقاس فرستاد ، و غلوقن به خدمت پدر خود باز رسيد « 61 » بعد از آنكه جالينوس را وداع كرده بود چون وداع پدر

--> ( 59 ) - د : « را » ندارد . ( 60 ) - اساس : و حلل بسيار . ( 61 ) - اساس : خود رسيد .