شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

338

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

او را باز « 22 » مىگفتند و جميع « 23 » پادشاهان اطراف طوق انقياد و اطاعت او در گردن جان داشتند . بعضى از زنان او بيمار شد ، و او از آن رهگذر غمگين و متألم گشت ، و اهل مغرب را معرفتى به علم طب نبود ، و طبيب را نمىدانستند . پس باز به بعضى از وزراى خود گفت آنچه به آن زن رسيده بود ، از آن علت و اظهار كلفت و كدورت از آن جهت نمود ، و گفت او را كه در يونان در مملكت نيفاس كسى هست كه او را معرفتى به اقسام مرض‌ها و علاج آنها هست كه او را جالينوس مىگويند . پس امر كرد چيزى به نيقاس ملك نويسند كه جالينوس را فرستند « 24 » ، در ساعت كه كتابت به تو رسد ، و اگر چنانچه تأخير كردى ولايت و مملكت ترا به سم ستوران خراب خواهم كرد « 25 » . 38 ، 14 - چون كتابت او به نيفاس رسيد به غايت در هم شد ، و اضطراب « 26 » پيدا كرد ، و جالينوس را طلبيد و خلوت ساخت و كتاب باز را ظاهر گردانيد ، و عجز و مغلوبى خود را معلوم كرد . جالينوس را گفت : يكى ازين دو كار بايد كرد يا غايب شو و پنهان كن خود را تا من ندانم ، [ 91 - ب ] تا اينكه ترا ندهم و منع و رد جواب او كنيم و با او بر سر ستيزه و جنگ آئيم ، نهايتش اينكه به جهت خاطر تو نفس خود و پادشاهيت خود ايثار كنم « 27 » . جالينوس گفت : مخالفت به اين پادشاه منجر به فسادها و خونريزىها مىشود ، من مىروم پيش اين پادشاه جبار ، و ملك ترا ايمن مىگردانم از شر او . پس جواب كتابت باز بنويس كه تو فرستادى مرا به سوى باز ، احسان و سلوك او به من در خور استحقاق و اهليت من خواهد بود ، و به قدر و منزلت من پيش تو .

--> ( 22 ) - صوان الحكمة 268 . ( 23 ) - اساس : و با جميع . ( 24 ) - د : فرستد . ( 25 ) - د : خواهم ساخت . ( 26 ) - اساس : اضطرابى . ( 27 ) - د : خود را ايثار كنيم .