شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

293

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

32 ، 107 - پرسيد « 103 » از حكيمى كه صلاح و نظام مملكت در چه چيز است ؟ گفت : در فرمانبردارى « 104 » رعايا و عدالت‌گسترى پادشاه . 32 ، 108 - روزى قصد جنگ زنان كرد پادشاه زنان نيز با او در مقام ستيزه در آمد ، او خود را از جنگ ايشان بازداشت و گفت : لشكريست كه اگر بر ايشان غالب آئيم هيچ فخرى در آن نيست ، و اگر مغلوب شويم تا آخر الدهر اين ننگ و فضيحت خواهد ماند . 32 ، 109 - روزى اسكندر وزير خود را كه مدتها در خدمت او بود و درين مدت عيبى از اسكندر نيافته بود ، گفت كه مرا احتياج به خدمت تو نيست ، ترا رخصت دادم برو هر جا كه خواهى . وزير گفت چه تقصير [ 80 - ب ] از من روى داد . گفت : انسان بىخطا « 105 » نمىباشد . و درين مدت كه در خدمت من بودى ، اگر از من خطائى نديده‌اى جاهلى ؛ و اگر ديده‌اى و نگفته‌اى و پوشيده داشته‌اى ، حال تو به نفاق نزديكتر است از دوستى . 32 ، 110 - روزى گذر او بر جمعى افتاد كه به شرب مشغول بودند ، پنداشتند كه او مسخره است كه ميل صحبت ايشان كرده است . آبها را برو ريختند ، بعد از آن ظاهر گشت كه او اسكندر است غمگين شدند و دلگير گشتند ، شروع در عجز و عذر تقصير كردند . 32 ، 111 - اسكندر گفت : شما جزع و اضطراب مكنيد كه اين اهانت و خوارى را به من نكرده‌ايد ، بلكه به مصاحب خود كرده‌ايد . 32 ، 112 - گفت : در پادشاهيت نرسيدم به چيزى كه دوستر دارم از اينكه قدرت يافتم بر مكافات و انتقام و بدى « 106 » نكردم . 32 ، 113 - روزى زينون نام مردى در آمد پيش اسكندر و گفت : به ده

--> ( 103 ) - نسخه‌ها : پرسيدند . ( 104 ) - د : به فرمانبردارى . ( 105 ) - اساس : بىخطائى . ( 106 ) - اساس : انتقام به بدى .